تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
آيا اين ضعف شرم آور مستند به خود انسان نيست كه سر از خانهء طبيعت بيرون آورده و هنوز نتوانسته است آشيانه شايسته اى براى خود بسازد اين مطلب را هم از بعضى از روانكاوان [ فرويد - بنا بنقل اريش فروم ترجمهء آقاى اكبر تبريزى ص 25 ] در خاطر داشته باشيد كه : « طبع انسانى و جامعه خواسته‌هاى متعارضى دارند و از اين رو ممكن است تمام جامعه بيمار باشد » آيا ضعفى بالاتر از اين سراغ داريد براى احترام و تعهدى كه ما انسانها در بارهء حيات داريم ، بايد بهر شكلى است در منتفى ساختن ضعف و ناتوانىهايى كه قدرت بر طرف كردن آنها را داريم ، بكوشيم و بكوشيم . اين جملهء حكمت آميز را هرگز از ياد نبريم كه « ضعف ناتوانان همواره در قدرتمندان و توسعهء هجوم بر مىانگيزد » . از اين مطالب نبايد چنين نتيجه گرفت كه مكتب اسلام نيز از عقيدهء تنازع در بقاء دفاع مىكند نه هرگز ، بلكه آنچه كه اسلام در زندگى دستور داده است ، تحصيل قدرت براى بدست آوردن حق حيات فردى و دسته جمعى انسانها است نه براى پرستش قدرت كه انسانها را بردهء بىاختيار خود مىگرداند .

آيا اين جهان جايگاه جنگ است و در اين كارزار همواره ضعفا از بين مىروند و انسان نيز از اين قاعده مستثنى نيست

اگر خطاهاى فكرى بشرى را از هزاران تفسيرات و تأويلات كه براى تصحيح آنها انجام بدهيم ناديده بگيريم و دامان مغزهاى بزرگ بشرى را از ارتكاب خطا تبرئه كنيم ، اين خطاى بزرگ را در بعضى از مغزهاى معروف نمىتوانيم ناديده بگيريم و يا تفسير و تأويل كنيم كه براى تفسير و تعريف بزرگى وجود خويش از قلهء مرتفع تكامل به زير آمده و موجوديت خود را با مواد و جريانى كه در پائينترين نقطه از آن قلهء مرتفع قرار گرفته است ، دست به كار مىشود . و مىگويد : من همان گرگ هستم كه بره را مىدرد و من همان سنگ بزرگم كه بايد از كوه بغلطد و سرازير شود و مورچه‌ها را يا كلوخ پاره‌ها را متلاشى نمايد .