تيزتر كنند اين احتمال بسيار قوى است ، زيرا كمى فاصله ما بين پيمانهاى صلح و شكستن آن پيمانها ، بهترين دليل آن است كه آنان در آن فاصله به زشتى و تخريب و پليدى پديدهء جنگ و مزاياى سازندهء صلح نمىانديشيدند كه حد اقل فاصله دو جنگ يك نسل مثلا هفتاد ساله باشد ، كه بگوئيم بوجود آوردندگان جنگى كه اكنون شروع شده است ، آن نسل گذشته نيست كه با همديگر نشستند و انديشيدند و به اين نتيجه رسيدند كه جنگ بشر با بشر بر مبناى سودجوئى و خودخواهى به پيروزى هيچيك از طرفين جنگ نمىانجامد . آن كس كه در چنين جنگى پيروز شود ، هرگز گريبان خود را از نتايج خون ريزى و خون آشامى نمىتواند نجات بدهد . اين پيروزمندان ممكن است تورمى بسيار بزرگ بدست بياورند ، ولى هرگز در دل خود مسرتى نخواهند يافت . آيا اين ضعف شرم آور مستند به خود انسان نيست كه نتواند فاصلهء پيمان صلح و شكستن آن را حد اقل به يك نسل تقليل بدهد اگر كسى بگويد : در طول تاريخ فاصلههاى زيادى هم ميان پيمان صلح و شكستن آن وجود دارد ، مثلا در دوران ما ساليان زيادى است كه از جنگ جهانى دوم مىگذرد و پيمانهاى عدم تعرض هنوز به قوت خود باقى هستند . مىگوئيم : اولا - پديدهء پيمان شكنى منحصر در آن نيست كه متخاصمين بطور مستقيم پيمانى را كه براى عدم تعرض و تزاحم بستهاند بشكنند ، زيرا ممكن است متخاصمين براى زور آزمائى خود از جوامع ديگر كه ضعيف هستند ، بهره بردارى كنند و اين گونه جنگ غير مستقيم را نمىتوان از سرگذشت بشرى منتفى ساخت .
ثانيا - مگر جنگ و تخاصم منحصر به كشيده شدن طرفين كارزار به نوار مرزى زندگى و مرگ است كه ميدان و جبههء جنگ فيزيكى ناميده مىشود ، انواعى از جنگها وجود دارد كه طرفين تخاصم بدون اين كه گريبان همديگر
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 126
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٦