از طرف ديگر انسانها در بارهء موجودات متحركى كه در مسير خود نمود يا خواص خود را تغيير مىدهند ، الفاظى مخصوص هر يك از نمودهاى متغير به كار مىبرند ، مانند : جوجه ، مرغ ، گوساله ، گاو ، بره ، ميش ، توله ، سگ و هر اندازه كه موجود متحرك از نظر نمودهاى خاص داراى اهميت بوده باشد ، آنها را از يكديگر تفكيك نموده تا بتوانند براى هر يك از آنها لفظ مخصوصى به كار مىبرند . مانند فلزها و سنگهاى گرانقيمت . پس ما بايد براى فهم تحليل « اصل يكسانى » يا اهل « هو هو » اين مطلب را كاملا در نظر بگيريم كه به كار بردن الفاظ قراردادى در مجموعهء مسير حركتى كه يك موجود نمود مشابهى دارد ، يك امر ضرورى است و از اين ديدگاه اصل « يكسانى » مىتواند مورد استفاده قرار بگيرد و اين استفادهء ضرورى هرگز بعد ديگر موجود را كه در حركت دائمى است ، نفى و انكار نمىكند ، چنان كه بعد ارزشى آن را هم منكر نمىشود . مثلا همان سيب كه از نظر مدت زمانى كه نمود مشابه در مسير بقاى خود دارد ، سيب ناميده مىشود ، يكى از مواد غذائى مقوى هم مىباشد ، به جهت داشتن ويتامينهاى معين در گروه آن ميوهها كه داراى همان ويتامين باشند نيز بشمار مىرود ، گاهى به جهت زيبائى شكل و رنگ مىتواند در مجموعهء زيباييهاى طبيعى خاص نيز منظور گردد .
4 - هيچ فيلسوف و دانشمندى در اين واقعيت نمىتواند ترديد داشته باشد كه براى حركت و تحول [ بهر نحوى كه تعريف شود مانند خروج جسم از قوه به فعل ، توالى مثبت و منفى . . . ] موضوعى لازم است كه حركت آن را از وضعى به وضع ديگر منتقل مىسازد و تغيير مىدهد . و بعبارت روشنتر آيا در اين حركت موجودى هست كه حركت مىكند و متحرك ناميده مىشود ، يا موجودى به نام متحرك وجود ندارد ، اگر موجودى وجود ندارد ، پس حركت در چه چيزى صورت مىگيرد مسلم است كه با نفى موجودى متحرك ، موضوعى براى حركت وجود ندارد ، بنا بر اين يا بايد بگوئيم : جهان چيزى جز حركت محض
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 67
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٧