شروع كرديم و « س » آن را تلفظ كرديم ، آن مجموعهء اجزا و شكل و رنگ و طعم تغيير و تحول پيدا كرده است . ولى با نظر به قطب ادراك كننده كه حواس و ذهن و هدف گيريهاى انسانى در ارتباط با جهان است ، ما با كلماتى يعنى قالبهايى سر و كار داريم كه كارشان دلالت بر جريان معينى از موجودات است كه نقاط ممتد آن جريان را به جهت تشابه و تماثل براى ما مطرح مىكنند . بعنوان مثال ، همان سيب را كه مجموعه اى از اجزاء در حال تغير است ، در نظر مىگيريم از آن هنگام كه اين ميوه در روى درخت نمودار مىگردد ، لفظ سيب در بارهء آن به كار مىرود ، يعنى لفظ سيب در لغت فارسى با قرارداد وضعى تا زمانى بر آن ميوهء خاص اطلاق مىشود كه دوران شباهت اجزاء و مجموعهء خاص خود را مىگذراند ، و حكمت و فلسفهء اين قرارداد ، با قطع نظر از اين كه وضع لفظ خاص براى هر ميليونم ثانيه اى كه بر سيب مىگذرد ، تقريبا امكان - ناپذير است ( 1 ) سر و كار اكثريت قريب به اتفاق مردم با آن نمود مستمر است كه زمانى كم و بيش نمايش و خواص يكنواخت دارد ، مانند سيب از آغاز بروز در حجم و شكل و رنگ معين در شاخهء درخت تا موقعى كه خورده شود و هضم گردد ، يا در سر درخت يا زير آن بقدرى ضايع و متلاشى گردد كه شباهتش با نمود سيب به كلى بريده شود . حتى يك دانشمند كاملا آگاه از پديدهء حركت و حاكميت آن در جهان هستى نيز مانند ديگر مردم ، در هنگام عبور از كنار درخت سيب ، سيبهائى را كه در شاخههاى آن درخت از آغاز نمود آنها مىبيند ، يك لفظ سيب به تمام دوران بقاى نمود آن ميوه به كار مىبرد .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 66
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٦
هامش
( 1 ) . اگر ما بخواهيم براى هر موجود متحرك از آغاز بروز آن در جريان عينى طبيعت ، براى هر لحظه حركتى كه بر آن موجود مىگذرد لفظى مشخص به كار ببريم مجبور خواهيم شد كه براى هر موجودى يك كتاب لغت بسيار بزرگ مثلا ده هزار صفحه اى بنويسيم ، تازه ما در اين مورد لحظه را به آن معناى دقيق و نهائى در نظر نگرفتهايم كه در جهان ذرههاى بنيادين طبيعت منظور مىشود ، مانند ده ميليونم ثانيه كه عمر مزون هايپرون مىباشد .