تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
جنينى است ، اگر چه بخواهيم با روش تحليلى و تركيبى در اين دوران بنگريم . مىتوانيم هزاران قضايا تشكيل بدهيم كه هر يك براى خود موضوعى و محمولى داشته باشد . خلاصهء مسائل مطروحه در اصل « اين همانى » ، « اصل هو هو » و يا « اصل يكسانى » بدينقرار است : يك - تفكيك قطب ذاتى و قطب برون ذاتى در اصل مورد بحث يك ضرورت علمى است كه بدون آن منطق صورى و منطقهاى جديد نمىتوانند خود را از كشاكش بيهوده نجات بدهند . دو - انطباق اصل مورد بحث بر واقعيتهاى ثابت مانند اصول بنيادين قوانين طبيعى ، مانند قانون عليت و اصول رياضى و غير ذلك ، روشنتر از واقعيتها در جريان تحول است . سه - احتياج به كار بردن الفاظ و علامتهاى قراردادى در مجموعه هائى از حوادث كه مدتى كم و بيش نمود مشابه و مستمرى را دارا مىباشند ، يك ضرورت بىنياز از دليل است . چهار - هر موجودى در جهان عينى از دو نوع تعين برخوردار است . پنج - عدم تعين و موجود مردد ما بين خود و موجود ديگر از واضحترين محالات است . با نظر به مجموع اين مسائل نظر ما در بارهء اصل « اين همانى » يا اصل « يكسانى » تفكيك در ميان ابعاد اصل مزبور است . از اين جهت است كه مىگوئيم : اصل دوم ( اصل شيء غير خود نيست ) هم بايد با همان تفكيك در ميان ابعاد اين اصل مورد بررسى قرار بگيرد . اكنون برميگرديم به تفسير جملهء امير المؤمنين عليه السلام كه مىفرمايد : « هر ظاهرى غير از او غير باطن است و هر باطنى غير از او غير ظاهر است » از مباحث گذشته مىتوان دليل اين مطلب را بدست آورد كه تعين خاص هر موجودى نمىتواند در عين تحقق آن تعين ، تشخص و تعين ديگرى را بپذيرد ، پس حقيقتى كه با ظاهر -