در عمل ضرب با يك رقم 2 مثل خود ، نتيجهء 4 را خواهد داد . اين قضيه اى است ثابت . اگر الف كلمه اى باشد كه به اين قضيهء رياضى دلالت كند ، حتما ثابت است . و مانند اين قضيه كه « واقعيت با قطع نظر از ذهن ادراك كننده وجود دارد » . « حركت در جهان هستى وجود دارد » . « كل از جزء بزرگتر است » حتى خود اين قضيه كه « حركت در تمامى اجزاء و پديدههاى عالم هستى و روابط ميان آنها حكمفرما است » يك حقيقت ثابت است كه اگر بخواهيم آن را با حرف الف بيان كنيم ، در حقيقت ، يك ثابت را بيان مىكنيم كه هرگز قابل دگرگونى و تغيير نيست ، زيرا معناى تغيير و دگرگونى در قضيهء فوق اينست كه حركت از جهان هستى منتفى گردد .
از طرف ديگر حاكميت حركت و تحول در قلمرو موجودات طبيعى چنان فراگير است كه بقول مولوى -
هر نفس نو مىشود دنيا و ما
بىخبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوى نو نو مىرسد
مستمرى مىنمايد در جسد
و بقول هراكليد : « من هرگز بيك رودخانه دو بار وارد نشدهام » اگر واقعيتى كه الف به آن دلالت مىكند ، موجودات جاويد در مجراى حركت است ، مسلم است كه تغيير سريع اجزاء آن واقعيت در حركت نه تنها الف دوم را [ كه اشارهء دوم به آن اجزاء واقعيت در حركت سريع است ] نخواهد گذاشت كه بعنوان محمول در قضيه الف ، الف است ، قرار بگيرد ، حتى امان نخواهد داد كه تلفظ ال ف به حرف دوم ( ل ) و سوم ( ف ) برسد ، زيرا آن اجزا تغيير پيدا كرده است ، بنا بر اين اگر واقعيتى كه الف به آن دلالت دارد ، موجودات هستى است كه در جويبار حركت قرار گرفتهاند ، اصلا مىتوان گفت : ما بدون اين كه قضيه اى بسازيم و بگوئيم : « الف ، الف است » حتى كلمهء مفرد را هم در بارهء هيچ موجودى نمىتوانيم به كار ببريم ، مثلا به سيب اشاره كرده بگوئيم : « سيب » زيرا همين كه كلمهء سيب را با سه حرفى ( س ، ى ، ب ، ) كه دارد ،