سه گانهء منطق صورى كلاسيك سازگار نمود يا نه ، به بررسى اصول مزبوره با تحول و دگرگونى حاكم بر واقعيتها مىپردازيم : 1 - اصل اول چنين است : « الف ، الف است » ، يا « الف مساوى الف است » اين يك قضيه است كه از چهار جزء تركيب يافته است : يك - الف بعنوان موضوع .
دو - الف بعنوان محمول .
سه - است ، كلمهء حاكى از رابطه مثبت ميان آن موضوع و محمول .
چهار - حكم بر ثبوت رابطه ميان موضوع و محمول .
اين تحليل با قطع نظر از بعضى اختلاف نظرهاى جزئى مورد اتفاق همهء منطق دانان كلاسيك و دورانهاى جديد است . البته قضاياى رياضى را طورى ديگر هم مىتوان تحليل نمود . در اين قضيه هيچ مغايرتى ميان موضوع و محمول وجود ندارد ، زيرا هر دو الف است ، به همين جهت است كه آن را ضرورىترين و بديهىترين قضايا [ كه حمل اولى ناميده مىشود ] معرفى نمودهاند .
2 - هنگامى كه الف بيان كنندهء يك واقعيت مىباشد ، دو قطب اساسى در اينجا مطرح مىشود : قطب درك كننده ( قطب ذاتى ) كه عوامل درك انسانى است و قطب درك شونده ( قطب برون ذاتى ) است كه همان واقعيت جدا از درك كننده مىباشد . پس الف در قضيهء مزبوره لفظى است كه بحسب قرار داد وضعى دلالت بيك معنى مىكند كه جدا از همين لفظ و عامل ادراك وجود دارد . الف دوم در قضيهء مزبوره نيز كه عنوان محمولى دارد ، به همان واقعيت دلالت مىكند كه الف اول كه عنوان موضوعى دارد .
3 - واقعيتى كه الف به آن دلالت مىكند ، ( قطب برون ذاتى ) با نظر به ثبات و تغيرهاى متنوع بسيار گوناگون مىباشد : مانند ثابتهائى كه بعنوان اصول رياضى قابل تغيير نيستند هر چند كه با نظر به ماهيت آنها قضاياى مشروطه مىباشند ، يعنى مثلا اگر رقم 2 مركب از دو واحد اوليه ( 1 حقيقى ) بوده باشد ،
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 64
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٤