زندگى بر كنار بوده باشد و اين بر كنار بودن ارتباطات عادى وى را با جهان عينى و زندگى محدود نمايد ، بدون ترديد شهادت او هم در بارهء امورى كه معمولا از آنها بر كنار است ، دچار اشكال مىگردد . به همين جهت است كه شهادت زنها در موارد زيادى حتى بدون تعدد مساوى شهادت مردها مىباشد و آن موارد عبارتند از موضوعاتى كه لا يعلم إلا من قبلها ( دانسته نمىشوند مگر از طرف خود زنها ) .
مانند شهادت زن به اين كه در روزهاى قاعدگى است يا در روزهاى طهر و اين كه بچه اى كه در شكم او است مربوط بكدام مرد است و غير ذلك .
اين نكته هم قابل تذكر است كه بدانجهت كه زن نگهبان طبيعى و اولى حيات است ، خداوند متعال عواطف و احساسات او را خيلى قوىتر و متنوع از مرد قرار داده است ، زيرا بقاى حيات انسانها از نظر نيازى كه به احساس لذت و الم دارد ، بيشتر به عواطف و احساسات نيازمند است تا مفهوم بازى و دليل پردازىهاى تجريدى . وجود اين نعمت عظمى در صنف زنها ، آنان را از پرداختن به نمودهاى خشك زندگى باز مىدارد و آن نمودها براى زن در درجهء دوم و فرعى محسوب ميشوند .
غائلهء پر سر و صداى عقل زن و عقل مرد
نخست تعريف مختصرى را در بارهء عقل متذكر مىشويم : عقل و تعقل عبارت است از آن فعاليت مغزى كه با روشنائى قوانين و اصول تثبيت شده از واحدها و قضاياى روشن و ساده نتايج مطلوب را بدست مىآورد . اگر بخواهيم كلىتر از اين تعريف را براى عقل و تعقل مطرح كنيم ، بايد بگوئيم : فعاليت عقلانى عبارتست از درست انديشيدن در انتخاب وسائل براى وصول به هدفهاى مطلوب . البته مسلم است كه به جهت تنوع واحدها و قضايا ( وسايل بطور عموم ) و تنوع هدفها و كمى و زيادى اطلاع از قوانين و اصول