بلكه مقصود حالت استثنائى موقت است كه زن به جهت حالت عارضى جسمانى كه اغلب با دگرگونىهاى روانى توأم مىباشد ، از فشار تكليف معين و مقرر رها مىگردد .
2 - نواقص العقول - ظاهر اين دو كلمه اينست كه عقول زنان در برابر عقول مردان ناقص است . توضيح اين كلمه چنين است كه : اولا چنان كه در مبحث گذشته گفتيم : مقصود از نقص ، كاهش ارزشى نيست ، چنان كه محدوديتهاى زن در هنگام باردارى در برابر رويدادهائى كه تنظيم رابطه با آنها احتياج به قدرت دارد ، نقص و كاهش ارزشى نيست ، زن در حال باردارى در با اهميتترين جريان حيات ، در حال تلاش است كه عبارت است از اشتغال به روياندن بذر انسانى كه بدون آن ، دستگاه خلقت انسانى از كار مىافتد ، اگر با دقت كامل در اين مسئله بنگريم و سهم مرد را در دستگاه خلقت در نظر بگيريم ، خواهيم ديد سهم مرد در اين دستگاه كه عبارتست از لحظات محدودى از لذت در موقع تخليهء نطفه ، بسيار ناچيز است و قابل مقايسه با سهم زن كه با تمام موجوديتش در اجراى فرمان خلقت به تلاش مىافتد ، نمىباشد .
چنان كه ناچيزى سهم مرد در اجراى فرمان خلقت ، نقض ارزشى براى او محسوب نمىشود ، همچنين محدوديت عقل نظرى محض زن كه وسيله اى براى تجريد و تعميم و غير ذلك است ، نقص ارزشى نمىباشد .
ثانيا - عدم تساوى شهادت مرد و زن كه امير المؤمنين عليه السلام بيان فرمودهاند ، با نظر به محدوديت طبيعى ارتباطات زن با حوادث و رويدادهاى بسيار گوناگون است كه مرد در آنها غوطه ور است و توانائى دقت و بررسى عوامل و مختصات و نتائج آنها را بيش از زن دارا مىباشد و كنجكاوى مرد و نفوذ فكرى او در ريشههاى حوادث يك امر طبيعى است كه در نتيجهء قرار گرفتن مرد در امواج گوناگون و تلاطمهاى متنوع زندگى ، بوجود مىآيد . لذا اگر مردى را فرض كنيم كه از قرار گرفتن در امواج و خطوط پر پيچ و خم حوادث
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 290
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٩٠