واحدها و قضايا و وسايلى كه مىتوانند براى رسيدن به هدفها كمك نمايند ، بدون اين كه واقعيت يا ارزش آن هدفها و وسايل را تضمين نمايند . منطق صورى و رياضى كه عاليترين جلوهء فعاليتهاى عقل نظرى مىباشند ، هرگز متكفل واقعيت و ارزش هدفها و وسائل خود نيستند . بعنوان مثال : وقتى كه مىگوئيم : انسان سنگ است و هيچ سنگى تناسل نمىكند پس انسان تناسل نمىكند . از نظر منطقى كه ابزار فعاليت عقل نظريست كاملا صحيح است ، ولى مقدمهء اول كه عبارتست از « انسان سنگ است » خلاف واقع است . يعنى قضيه اى كه براى نتيجهء « انسان تناسل نمىكند » استخدام شده است ، غلط است .
همچنين اگر عددى را كه در واقع 7 است ، 2 فرض نموده و آن را در 2 ضرب كنيد ، نتيجهء 4 كاملا صحيح است . آنچه كه غلط است يكى از واحدهاى عمل رياضى مزبور است كه عبارت است از 2 كه در واقع 7 بوده و شما آن را 2 فرض نمودهايد . بدين ترتيب عقل نظرى كه همواره با ابزار منطق فعاليت مىكند ، كارى با واقعيت ندارد ، چنان كه هيچ كارى با ارزشها هم ندارد . يعنى وقتى كه شما با تفكرات منطقى و عمل رياضى به اين نتيجه مىرسيد كه آزادى يا عدالت در فلان جامعه را با اين مقدمات مىتوان منفى كرد ، تنظيم واحدها و قضايا و انتخاب وسايل را براى بدست آوردن هدف مطلوب خود با روش منطقى محض كه ابزار كار عقل نظرى است ، انجام دادهايد ، آنچه كه غلط و ضد انسانى است ، جبر و ستم را هدف قرار دادن است ، نه تنظيم مقدمات و شكل ترتيب و انتخاب وسائل . در حقيقت عقل نظرى محض بنائى ساختمان را تعليم مىدهد كه آجرها چگونه روى هم قرار بگيرد ، مقاومت مصالح در چه حدودى ضرورت دارد ، پىريزى ساختمان به چه مقدار سيمان و آهك و سنگ و آهن احتياج دارد اما اين كه اين ساختمان جايگاهى براى تعليم و تربيت و احياى انسانها خواهد بود ، يا كشتارگاهى براى انسانها عقل نظرى محض كارى با اين مسائل ندارد . همواره عقل نظرى بر آنچه كه از پيش صحيح فرض شده است ،
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 293
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٩٣