مگر اين كه در بارهء زن مورد علاقهء خود ، آن اندازه آرمان اعلا سراغ داشته باشد كه عشق او را از صحنهء طبيعى بردارد و به عالم عشق افلاطونى بالا ببرد . اين مطلب مهم را دوباره دقت كنيم : « كلمهء واحد عشق در واقع دو معناى متفاوت براى مرد و زن دارد . آنچه زن از عشق استنباط مىكند به اندازه كافى روشن است . عشق نه تنها دلسپردگى است ، ايثار كامل تن و جان است بىهيچ دريغ ، بىهيچ فروگذارى ، بىچشمداشت به هر چيز ديگر . اين سرشت نامشروط عشق زن ، چيزى است كه عشق او را به ايمان تبديل مىكند ، تنها ايمانى كه او دارد ، اما مرد ، اگر او زنى را دوست بدارد ، آنچه از زن مىخواهد همين عشق است ، در نتيجه همان احساس را براى خود مسلم فرض نمىكند كه براى زن . اگر مردانى باشند كه آنان هم همين تمايل را به ايثار كامل حس كنند ، به شرافتم سوگند آنها مرد نيستند » ( 1 ) . س . ب . در تأييد مطلب فوق چنين مىگويد : « براى مردان پيش آمده است كه در مواقع خاصى در زندگى عاشقان پرشورى باشند ، اما يكى از آنها را هم نمىتوان « عاشق بزرگ » خواند . مردان در شديدترين شيفتگىها و سهمگينترين خودسپردگيهايشان ، هرگز يكسره خود را وا نمى - گذارند وقتى در برابر معشوق زانو زدهاند ، آنچه هنوز مىخواهند « تصرف كردن » او است . آنها در ژرفناى زندگيشان عاملهائى مستقلاند . زن محبوب تنها ارزشى در شمار ارزشها است . آنها مىخواهند او را در هستى خويش ادغام كنند و هستىشان را يكسره به پاى او نريزند . به عكس ، براى زن ، دوست داشتن ، چشم پوشيدن از همه چيز به خاطر يك « سرور » است . چنان كه سسيل - سوواژ مىگويد : « وقتى زن عاشق مىشود ، بايد شخصيت خود را فراموش كند ، اين ناموس طبيعت است . زن بى ارباب ، يك « هيچ » است ، بى ارباب ، زن
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 264
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٦٤
هامش
( 1 ) - جنس دوم - س . ب . - ترجمهء حسين مهرى ص 83 و 84 .