يا يك شعور طبيعى در او حكم مىكند كه در ارزيابى نمايشها و كنسرتها و امثال آنها ، اختلاف نظر بقدرى است كه شايد دو نفر نتوان پيدا كرد كه واقعيتى را با دلايل متقن و مقبول طرفين بپذيرند ، پس چه بهتر همان كار را بكنيم كه مردها در تشخيص واقعيتهاى اجتماعى و سياسى و ساير مسائل نظرى ميكنند و اين كار جز مراجعه به اكثريت چيزى ديگر نيست . 2 - « زن كمتر از مرد توانائى تنها ماندن را دارد و حاضر به اعتكاف و گوشه گيرى نيست . زن بىمرد بيشتر از مرد بىزن نقص خود را حس مىكند » ( 1 ) . اين مطلب هم مانند مطلب يكم تا حدودى سطحى به نظر مىرسد ، زيرا اولا بايد بدانيم مقصود از تنها ماندن چيست اگر مقصود بريدن از اجتماع و به جهت بىاعتنائى به آن ، يا احساس شكست در زندگى اجتماعى است ، اين تنهائى نقص و ناتوانى است كه مزيتى براى مرد محسوب نمىشود و اگر براى محاسبه در بارهء شخصيت و شئون زندگى است ، چهاند كند مردانى كه به اين مقام والاى انسانيت برسند ، مگر نشنيدهايد كه مولانا جلال الدين مىگويد :
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 260
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٦٠
مانندهء ستوران در وقت آب خوردن
چون عكس خويش ديديم از خويشتن رميديم
و اگر بخواهيم از اين پديده چنين بهره بردارى كنيم كه زن وابستهء مرد است ، در مباحث گذشته پاسخ آن را گفتهايم كه زن همان مقدار انسان و وابستهء مرد است كه مرد انسان است و وابستهء زن . به اضافهء اين امتياز كه زنها با احساس خودخواهى در مردان رشد نيافته ، براى اجراى فرمان خلقت ، رنج تحمل آن خودخواهى را مىپذيرند و مانند اين كه كودك خود را نگهدارى كنند ، دور شوهر مىچرخند كه در ايفاى سهم خود در اجراى فرمان خلقت طغيانگرى ننمايد .
هامش
( 1 ) - مأخذ مزبور ص 145 .