مزبور در نظرش شديدتر جلوه مىكند ، در صورتى كه مرد به جهت گسترش ارتباطات و آگاهى از امكان بدست آوردن عناصرى ديگر براى شخصيت پروندهء شخصيت خود را بسته تلقى نمىكند . البته اين يك حالت عارضى و قابل دگرگونى براى زنها است : و اين وحشت كه اگر اين موقعيت روانى را از دست دادم ، چكنم وحشتى بىاساس است . به نظر ما زن مىتواند رابعهء عدويه كه از بزرگان معرفت و عرفان است ، گردد ، همچنان كه يك مرد مىتواند از مرحلهء يك شاعر دون پايه به مقام والاى سنائى بودن برسد . موضوع دوم - علاقهء شديد زن به داشتن و حفظ آن موضعگيرى كه به تشخيص وى ، مرد سر تسليم به آن موضوعگيرى فرود آورده است . نتيجهء اين علاقه دو بعد دارد : بعد منفى و بعد مثبت . بعد منفى اين علاقه محروميت از مشاهده و بهره بردارى از مزاياى مرد و خود زن است كه به جهت موضعگيرى انحصارى ، از ديدگاه خود زن پوشيده مىماند . بعد مثبت حفظ تشكل خانوادگى از پاشيده شدن است . در صورتى كه مرد به جهت احساس باز بودن ابعادى ديگر از زندگى و حتى باز بودن رابطهء جنسى و لو در عالم خيال ، خود را اسير موضعگيرى خاص در برابر زن نمىبيند . بعضى از صاحبنظران در اين پديده چنين مىگويند : « زن از عقايد مرد فقط تقليد مىكند اما در باطن خويش مصمم و خودبين است و از خودخواهى بينهايت مرد خبر دارد » ( 1 ) . بنا بر اين اعتقادى كه زن در بارهء مرد دارد ، بدون ترديد او اولا بعقيدهء خود با يك موجود خودخواه [ اگر چه به روى خود نمىآورد ] روبرو مىشود ، سپس با شوهر . نتيجهء طبيعى اين دوگانگى در ارتباط ، توسل زن بهر وسيله اى است كه بتواند خودخواهى مرد را بشكند ، از طرف ديگر مرد هم كه خود را داراى عده اى از مختصات طبيعى مىبيند كه در زن وجود ندارد ، به مقاومت
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 258
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٥٨
هامش
( 1 ) - لذات فلسفه - ويل دورانت ترجمه ءى آقاى عباس زرياب خوئى ص 141 .