در جاذبهء يكديگر قرار بگيرند ، بطور قطع زندگى زناشوئى آنان با همان مسائل و اصول پيش ساخته رنگآميزى شده و با هويت طبيعى صنفى با يكديگر زندگى نخواهند كرد . در نتيجه حيات واقعى مرد و زن همواره در زمينههاى ساختگى و ثانوى بجريان خواهد افتاد .
اما اين كه مىگويند لجاجت و عدم اعتراف زنها به اشتباه خويش و ناتوانى آنان از بازسازى و تجديد شخصيت خود ، بيش از مردها است ، اگر چنين چيزى كليت داشته باشد ، معلول هويت انسانى زن نيست ، چنان كه سلطه گرى و برترىجوئى و علاقه به حاكميت مطلق كه در مردها بروز مىكند ، معلول هويت انسانى مرد نيست ، بلكه مربوط به علل ثانوى است كه قابل ارتفاع مىباشد .
اگر موضوع لجاجت و عدم اعتراف زنان به اشتباه خويش و ناتوانى آنان از بازسازى و تجديد شخصيت خود ، بيش از مردان بوده باشد . بدان علت است كه زن با احساس ناآگاهانه به اين كه مرد عظمت انجام وظيفهء او را در بارهء فرمان خلقت ناچيز گرفته است ، احساس حقارت و شكست نموده ، درصدد جبران آن برمىآيد ، غافل از اين كه ارزش و عظمت انجام چنين وظيفه اى خيلى بالاتر از آن است كه زن از مرد توقع مىنمايد زن نبايد براى انجام اين وظيفهء الهى انتظار معامله و سوداگرى با مرد داشته باشد ، تا در صورت جهالت و تبهكارى مرد ، شخصيت خود را با لجاجت در خطاها و ناديده گرفتن اشتباهات خود ، تباه بسازد ، اين تباهى موجب پيچيده تر شدن روابط طرفين در همهء شئون زندگى بوده ، حيات طرفين را به دوزخى غير قابل تحمل تبديل خواهد ساخت . يكى ديگر از عوامل مقاومت زنانى كه در برابر مردان حالت دفاع يا هجوم دائمى به خود مىگيرند ، احساس خودخواهى مرد است . اما اين كه زن مانند مرد قدرت تغيير موقعيت و تجديد شخصيت ندارد : ناشى از دو موضوع است : موضوع يكم - احساس اين كه موقعيت و شخصيت فعلى زن در نظر وى حالت انحصارى دارد مخصوصا هر چه ساليان زندگى زن بالاتر برود ، انحصار
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 257
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٥٧