تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
مىزهاند كوه از آن آواز و قال صد هزاران چشمهء آب زلال
آيا اين فغان و غوغا و اين صداى پرطنينى كه گاهى در كوه دل مىپيچد ، نبوده است كه نوع بشر را از خاك بلند كرده و او را به برداشتن عاليترين گامهاى ترقى و اعتلاء وادار نموده است ولى متأسفانه ، بعضى پيشتازان فكرى حرفه اى با عشق بىاساس بيك پديده كه آن را بعنوان زيربناى تفكرات علمى و جهان بينى و انسان شناسى خود در آورده است ، نمىتواند اين فغان و غوغا و صداى پرطنين درون را درك و هضم نمايد ، خود را مجبور مىبيند [ كه البته عامل جبرش هم خود او است ] كه اين جرس خوش آوا و بيدار كنندهء قافلهء تعقلها و انديشه‌ها و احساسات و تجسيمها و هدف گرائىها را به خدمت اسافل اعضاء در آورده و در همان جا تكليفش را روشن بسازد كه بله ، از نظر علمى ، [ كدام علمى ] اين فغان و غوغا و اين صداى پرطنين ، چيزى نيست جز حركات بازتابى سركوفتگى غرايز حيوانى كه در رأس همهء آنها غريزهء جنسى قرار گرفته است اين متفكر حرفه اى كه -
جز ذكرنى دين او نى ذكر او سوى اسفل برد او را فكر او
نمىدانست كه در حدود ششصد سال پيش از او ، آگاهانى در اين قافلهء بسيار انبوه كه رو به كمال مىروند ، وجود داشته‌اند كه آنچه را كه امروز باصطلاح در جامعهء متمدن بعنوان بزرگترين كشفيات در علوم انسانى ، مردم را به بازى با دروازهء ورود به زندگى وادار خواهند كرد ، فهميده و خطا بودن آن را گوشزد كرده‌اند -
حافظان را گر نبينى اى عيار اختيارت را ببين بىاختيار روى در انكار حافظ برده اى نام تهديدات نفسش كرده اى
آقاى فرويد ، با شما هستم - بگذار ، مردم با گوش فرا دادن به آن فغان و غوغا و صداى پرطنين درونى كه بزرگترين و آگاه ترين و نيرومندترين حافظ و نگهبان وجود او است ، قدمى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 23 | محمد تقي جعفري