براى جلوگيرى از درد كشيدن تير از بدن ، مادهء مخدر به او مىدهند و او را بىحس مىنمايند ، و بدانجهت كه آدمى در موقع وداع با روح و جان ، به جهت درك ارزش با عظمت آن ، سخت ناراحت خواهد گشت و درد بىاندازه را خواهد چشيد ، لذا درد و گيجى لحظات فرا رسيدن مرگ مانند آن مادهء مخدر است كه طعم تلخ از دست دادن چنان سرمايهء بزرگ الهى را نچشد -
مىدهند افيون به مردم زخم مند
تا كه پيكان از تنش بيرون كنند
وقت مرگ از رنج او را مىدرند
او بدان مشغول شد جان مىبرند
از اينجا روشن مىشود كه تكليف تعليم و تربيت در بارهء شناساندن خود انسانى و اهميت آن چقدر بزرگ و حياتى است . متاسفانه آن دسته از جوامعى كه مذهب و اخلاق را در شئون زندگى دخالت نمىدهند ، به جان انسانها ارزشى قائل نيستند ، كه موجوديت آن را به رسميت بشناسند و با اهميتترين مسائل تعليم و تربيت را به خود و جان آدمى اختصاص بدهند . لذا اين سؤال كه « آيا موجب شرمسارى مرگآور نيست كه جانها و خودهاى ميليونها انسان دستخوش تمايل فرد يا افرادى قرار بگيرد » بايد ديد بكدامين انسان مطرح مىشود . اگر سؤال مزبور را به كسى كه انسانها را موجوداتى متحرك مىبيند كه هيچ حقيقتى مهم بنام « جان » ، « من » « روح » ، « شخصيت » ، در آنان سراغ ندارد ، پاسخ سؤال مزبور منفى است ، يعنى نه ، باعث شرمسارى نيست و چه جاى تأسف و شرمسارى است ، بازى با مشتى موجودات متحرك بوسيلهء تمايل يك يا چند فرد خودخواه كه خود فاقد « جان » « من » « روح » است از اينجا بايد دانست كه بيهوده نبوده است كه طلايه داران فكرى بعضى از جوامع امروزى براى انكار « روان » ، « جان » ، « خود » ، « شخصيت » ، آن همه تلاش مىكنند و آن حقيقة الحقائق را نديده تلقى ميكنند و باصطلاح خودشان رفتار شناسى و شناخت يك عده معلولهاى درونى را بدون تحقيق در علل آنها براى انسان شناسى كافى مىدانند ، زيرا آنان بنوبت خود از اقتدار فكرى قابل