تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
گذشته بار ديگر از آغاز شروع مىشود من آزاد مطلقم ، اگر بخواهم من پدر و واسطهء بوجود آورندهء پدر و مادر خود شوم ، يعنى آنان پسر و دختر من شوند ، به هيچ مانعى برخورد نمىكند من آزاد مطلقم ، قوانين طبيعى و قراردادى غلط ميكنند كه مرا به زنجير خود بكشند بديهى است كه اين پندارها باضافهء هزاران پندار ديگر طوفانى را در زير جمجمهء اين انسان بوجود مىآورد كه از برخورد آن تخيلات با واقعيات زندگى آدمى در جهان هستى ناشى مىشود . من گمان نميكنم كه آن پيشتازان حرفه اى با آن قدرت فكرى كه دارند ، از درك نامعقول بودن آزادى مطلق كه پوشاك خوشايندى بر بىبند و بارى انتخاب شده است ، ناتوان باشند . اينان فقط يك ناتوانى دارند كه شايد خودشان بهتر از ديگران به آن ناتوانى آگاهى دارند كه از بيان فلسفه و هدف زندگى براى مردم ضعيف و عاجزند . براى ناديده گرفتن مطالبهء مردم در بارهء بيان فلسفه و هدف زندگى ، مجبورند آنان را با كلمهء آزادى قانع كنند كه انديشه و تعقل آنان جسارت و فضولى نكند كه بگويند : پس كو فلسفه و هدف اعلاى حيات ما 29 ، 30 ، 31 - إذا هجمت منيّته عليه أغفل ما يكون عنها . فيا حسرة على كلّ ذى غفلة أن يكون عمره عليه حجّة و أن تؤدّيه أيّامه ألى الشّقوة . ( در آن هنگام كه مرگ بر او تاختن بگيرد ، در بارهء آن مرگ غافلتر از همه چيز است . چه حسرت و تأسف دردناكى كه سراغ غوطه ور در غفلت را خواهد گرفت كه عمر بر باد رفته اش حجتى بر ضرر او خواهد بود و پايان روزگارش به شقاوت خواهد رسيد ) .