تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
2 - نفس خود براى خويشتن مطرح و با اهميت جلوه كند . كسى كه خود براى خويشتنش داراى اهميت نباشد ، در صدد شناخت خير و شر و مفيد و مضر بر خود بر نمىآيد ، تا خير و مفيد را براى خود جلب و شر و مضر را در خود دفع نمايد . و مىتوان گفت : شرط اول معلول شرط دوم است و با نظر به اين دو شرط است كه اغلب انسانهاى جوامع خيرخواه خويشتن نيستند ، زيرا خود براى آنان داراى اهميتى نيست كه محرك و شوق آنان بسوى تحصيل خيرات بوده باشد . بى اهميت تلقى كردن خود به عوامل متعددى مستند است كه مهمترين آنها عبارتست از بوجود آمدن خود بدون كوشش و تلاش آزادانه . توضيح اين كه انسان پس از سپرى كردن دوران كودكى ، بروز خود را در درون خويش احساس مىكند ، بدون اين كه آن را از جهان خارجى با زحمت و تحمل مشقت و آزادانه بدست بياورد ، لذا هيچ اهميتى به آن نمىدهد كه اين خود چگونه بوجود آمد و چرا بوجود آمد و اين خود چه ماهيتى دارد و مختصاتش چيست و چه فعاليتهايى را مىتواند انجام بدهد و محصول عالى آن چيست پس اولاد آدم اين گوهر گرانبها را ارزان بدست آورده است و ارزان از دست مىدهد . و احتياجى به گفتگو ندارد كه خود ما همواره اين خطاب و سرزنش را با ما دارد كه -
من ندانم آنچه انديشيده اى اى دو ديده دوست را چون ديده اى اى گران جان خوار ديدستى مرا ز ان كه بس ارزان خريدستى مرا هر كه او ارزان خرد ارزان دهد گوهرى طفلى به قرصى نان دهد در نهان جان از تو افغان مىكند گر چه هر چه گوئيش آن مىكند
فقط موقعى ارزش اين گوهر گرانبها را خواهيم فهميد كه هنگام وداعش فرا رسيده باشد و موضوعى براى خير خواهى و اثرى براى درك ماهيت خود باقى نخواهد ماند . مولوى در اين باره مطلبى مىآورد كه بسيار جالب توجه است . مىگويد : در آن هنگام كه مىخواهند تيرى را از بدن يك انسان در آورند ،