وارد بهشت خويشتن مىگردد و اگر داراى صفات و اندوختههاى بد و نا شايست بوده باشد ، با تجسم و مشاهدهء آنها وارد دوزخ خويشتن مىشود . به نظر مىرسد اين دو تفسير مخالفتى با يكديگر ندارند ، زيرا اين حقيقت كه عمل انسان پس از مرگ براى او مجسم مىشود ، در منابع فراوانى وارد شده است .
12 ، 13 ، 14 ، 15 ، 16 - و أنّ غاية تنقصها اللَّحظة و تهدمها السّاعة لجديرة بقصر المدّة و أنّ غائبا يحدوه الجديدان : اللَّيل و النّهار لحرىّ بسرعة الأوبة ( و آن پايان مدت زندگى آدمى كه گذشت لحظات از آن مىكاهد و مرور ساعتها آن را نابود مىسازد ، سزاوار كوتاهى است و آن اجل پوشيده از چشم كه جريان روز و شب آن را بسوى انسان مىراند ، در باز گرداندن انسان بجايگاه اصلى او شايستهء سرعت است ) .
اگر لحظهها پشت سر هم از آينده مىرسند و بدون توقف بگذشته مىخزند ، آينده هر اندازه هم كه طولانى و ممتد بوده باشد ، پايانش نزديك است
آرى چنين است كه لحظهها با پيوستگى شگفت انگيز و بدون انقطاع پشت سر هم از آينده مىرسند و بى آنكه در ديدگاه ما كمترين توقفى داشته باشند ، رهسپار گذشته مىشوند . و اين كه گذشت زمان براى ما طولانى جلوه مىكند ، بدان جهت است كه ما خود را در هر موقعيتى كه از زندگانى قرار گرفته باشيم نمىتوانيم يا نمىخواهيم از قيد و بند لحظات گذران زمان آزاد نموده و از ديدگاه بالاترى به زمان و گذشت آن بنگريم . به همين جهت است كه زندگى براى انسان آگاه از آغاز و انجام آن ، حقيقتى روياروى جلوه نموده و مىتواند محاسبات عاليترى در بارهء اين حقيقت طرح شده در برابر ديدگان خود انجام بدهد ، بخلاف كسانى كه مانند يك گياه يا يك درخت روئيده شده در كنار جويبار قرار گرفته كه نه از منبع آن اطلاعى دارد و نه آگاهى به انجام و محصول آن