و قاعده اى را نمىپذيرند ، چگونه ادعاى فلسفه مىنمايند براى توضيح بيشتر مىگوئيم : كسى كه ادعاى بى هدفى و پوچى در اين دنيا مىنمايد ، اين قضيه را بطور كلى و بعنوان يك واقعيت صحيح مطرح مىكند : « جهان هستى و من كه انسان ناميده ميشوم يك موجود پوچ و بيهوده مىباشند » اين ادعائى است كه مطرح شده است . حال ببينيم عناصر اصلى و عوامل ابراز چنين ادعائى چيست هنگامى كه مىگويد : « جهان هستى و من » آيا جهان هستى و من را كه در پندار خود بوجود آورده است ، مطرح مىنمايد ، يا جهان هستى و من را كه با قطع نظر از ذهن آن مدعى وجود دارند و انسانهاى ديگر بواقعيت و جدى بودن آن دو اعتقاد دارند ترديدى نيست كه اين مدعى ، پندار خود را كه يك پديدهء بى اساس ذهن است ، بازگو نمىكند ، زيرا براى اثبات بى اساس و پوچ بودن آن ، نه احتياجى به ابراز دارد و نه نيازى به اثبات ، بلكه او مىخواهد در بارهء جهان هستى و من كه ديگر انسانها واقعيت و قانونى بودن آنها را پذيرفتهاند و خود او نيز مدتى از زندگانيش آن را پذيرفته بود اظهار نظر نمايد ، و هم اكنون از مواد همين جهان به صورت خوردنيها و آشاميدنيها و مسكن و ديگر امور ضرورى زندگى استفاده مىكند و اگر وضع روانى او تا حد اختلال نرسيده باشد ، در صورت بيمارى به پزشك مراجعه خواهد كرد و اگر آن سقفى كه در زيرش نشسته است در حال فرود آمدن باشد ، از آن محل بدون كمترين مسامحه فورا فرار خواهد كرد . مدعى پوچى با مشاهده و پذيرش اين واقعيات ، ادعا مىكند كه جهان هستى پوچ است و من هم كه جزئى از اين جهان هستى مىباشم پوچ و بيهوده هستم اين مدعى چه بداند و چه نداند ، تناقض مىگويد ، يعنى در آن حال كه واقعيتها را مىپذيرد ، در همان حال همان واقعيتها را منكر مىشود ادعا كنندهء پوچى كه مىگويد : جهان هستى و من كه جزئى از آن هستم ، پوچ و بيهوده است ، هر دو موضوع را درك مىكند و چنين حكمى را صادر مىنمايد .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 13
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٣