كرده و خود در گوشهء امن و آسايش آرميده باشم . من در زندگانى همواره تسليم و تابع تو بودهام ، به گوشم فرمودى : جز صداى حق و واقع را به خود راه ندهم ، اطاعتت كردم . به چشمانم گفتى : در پهنهء بيكران هستى جز جلوههاى مشيت با عظمت حق ، چيزى را مبين ، فرمان به گردن نهادم . به پاهايم گفتى : جز مسير حق نپيمايد ، من گامى جز در راه حق برنداشتم . به دستهايم دستور دادى : جز براى حق حركت نكند و جز ببارگاه حق باز نگردد ، از اين فرمان هم لحظه اى تخلف ننمودم حالا هر كجا را كه قصد كرده اى ، و هر منزلگهى را كه دل بر آن داده اى ، با تو خواهم آمد ، من از دورى راه نمىهراسم ، من از سنگلاخها و خارستانهاى مسير باك و پروائى ندارم . قفس خسته و رنجديده از درد فراق و اشتياق سخنها مىگفت و نالهها ميكرد . على نشست و دست نوازش بر پيشانى قفس كشيد و مژهها رويهم افتادند و لحظات نگذشته بود كه برادر و دمساز و هم كاروانش پيامبر اكرم ( ص ) كه ساليانى چند پيش از او ، اين كهنه رباط را كه دنيايش ناميدهاند ، وداع گفته بود : در مقابل ديدگان على ظاهر شد و گفت :
اى مسيح خوش نفس چونى ز رنج
كه نبود اندر جهان بى رنج گنج
چونى اى عيسى ز ديدار يهود
چونى اى يوسف ز اخوان حسود
تو شب و روز از پى اين قوم غمر
چون شب و روزى مدد بخشاى عمر
آه از اين صفرائيان بى هنر
چه هنر زايد ز صفرا دردسر
آن سزد از تو ايا كحل عزيز
كه بيايد از تو هر ناچيز چيز
ز آتش اين ظالمانت دل كباب
از تو جمله اهد قومى بد خطاب
كان عودى در تو گر آتش زنند
اين جهان از عطر و ريحان آ كنند
يا رسول اللَّه ، همانطور كه دستورم داده بودى ، صبرها كردم و تحملها ورزيدم و شكيبائيها نمودم .
دگرم بوارق غيب جان ز قيود كرده مجردا
طيران روح ز حد تن دگرم كشيده بلا حدا