تفسير عمومى خطبهء هفتادم
1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 ، 8 ، 9 - ملكتنى عينى و أنا جالس فسنح لى رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ( نشسته بودم كه چشمم اختيار از دستم ربود و در رؤيا فرو رفتم و رسول خدا بر من ظاهر گشت ) آن مسافر حقيقى ديار ابديت ، در زندگى پر تلاش و مشقتش ، نشستن و خوابيدن براى آسايش نداشته ، دمى از حركت باز نمانده و همواره عشق بر - لقاء اللَّه راحتى اين دنيا را از او سلب نموده بود ، زيرا -
عاشقان بر سيل تند افتاده اند
بر قضاى عشق دل بنهاده اند
لحظاتى روى زمين نشست ، با اين حال -
نيك بنگر ما نشسته مىرويم
مىنبينى قاصد جاى نويم
مگر مسافرى كه نشانى جانش را در مقصد خود ديده است ، مىتواند بنشيند مگر آن عاشق كمال كه از منبع فيض وجودش آگاهى يافته است ، مىتواند از حركت باز بماند
دگر گفتى مسافر كيست در راه
كسى كاو شد ز اصل خويش آگاه
اگر اين عاشق دلباختهء حق در طول حيات خود ، نشستن را هم در برنامهء