موفق به تحصيل آرمانها و خواستههاى خود شوند ، مسلما شيرينى طعم حيات را مىچشند و حيات خود را جدىترين پديده تلقى نموده و جهان هستى را تجسمى از هدف و حكمت مىدانند و مىگويند :
جاى پائى به همه كنگرهء گردون نيست
خشت اين كاخ حكومت چه حكيمانه زدند
شهريار
بايد بگوئيم : اين گونه اشخاص نه معناى زندگى را مىدانند و نه جهان هستى را شناختهاند . بلكه ملاك هدفدار بودن و بيهوده بودن حيات و جهان هستى را خواستهها و آرمانها و دانستههاى محدود و نسبى و زود گذر خود قرار دادهاند . اينان هر لحظه براى خود فلسفه اى مىتراشند و رؤيائى مىبينند و احكامى صادر ميكنند ، خدا كند كه اينان مهارتى فريبنده در بيان و ابراز آنچه كه در درونشان در بارهء حيات و جهان دارند ، نداشته باشند ، و الا اگر بتوانند برداشتهاى بى اساس خود را با جملات فريبنده و قيافههاى حق بجانب در معرض افكار ساده لوحان قرار بدهند ، اذهان و ارواح آنان را تسخير و مغز آنان را در خلائى ويرانگر ببازى خواهند گرفت .
نوع دوم - آن حالت روانى است كه از بافتن مقدارى خيالات و پندارهاى كلى كه صورت قضايا دارد ، بوجود مىآيد و تعميم بيهودگى و پوچى را در بارهء زندگى همهء انسانها نتيجه مىگيرد . و گاهى نويسندگانى پيدا ميشوند كه اين خيالات و پندارها را فلسفهء پوچى مىنامند و با اين نامگذارى فلسفه را تا حد خيالات و پندارها پائين مىآورند و نمىدانند كه يك عده مسائل موقعى فلسفه ناميده ميشوند كه متكى به مقدار لازم و كافى اصول و قواعد بوده باشد . اگر اين پوچ گرايان براى فلسفهء خود واقعا به مقدارى اصول و قواعد كلى دست يافتهاند ، پس اعتراف صريح دارند كه واقعياتى وجود دارند كه آن اصول و قواعد بازگو كنندهء آن واقعيات مىباشند ، و اگر براى طرح مدعاى خود هيچ اصل