تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
ابروان چون پار دم زير آمده چشم را نم آمده تارى شده از تشنج رو چو پشت سوسمار رفته نطق و طعم و دندانها زكار پشت دو تا گشته دل سست و طپان تن ضعيف و دست و پا چون ريسمان بر سر ره زاد كم مركوب سست غم قوى و دل تنك تن نا درست خانه ويران كار بىسامان شده دل ز افغان همچو ناى انبان شده عمر ضايع سعى باطل راه دور نفس كاهل دل سيه جان نا صبور موى بر سر همچو برف از بيم مرگ جمله اعضا لرز لرزان همچو برگ روز بى گه لاشه لنگ و ره دراز كارگه ويران عمل رفته ز ساز
از اين جريان طبيعى عمومى اين حقيقت را درك مىكنيم كه آن حالت ثبات و سكونى كه روان آدمى در اين زندگانى احساس مىكند و در عين حركت جدى و پر شتاب ، اين دنيا را براى خود جايگاه توقف تلقى مىكند ، خيالى بيش نيست . به نظر مىرسد كه : ذهن انسان ثبات و جاودانگى را كه در طبيعت روح است ، بطور نا آگاه از طبيعت روح مىگيرد و آن را بحيات مستند مىسازد و در نتيجه گذشت زمان و زوال تدريجى عمر براى او بطور جدى منظور نمىگردد و در محاسبات زندگى وى داخل نمىشود . فقط موقعى حركت جدى و گذشت زمان براى آدمى با اهميت مطرح مىشود كه جوشش حيات كاهش خود را آغاز مىنمايد و باصطلاح دوران خزيدن به كنارهء طبيعت شروع مىگردد . 9 ، 10 - فانّ اللَّه سبحانه لم يخلقكم عبثا و لم يترككم سدى ( قطعا خداوند سبحان شما را عبث نيافريده و شما را بيهوده رها نساخته است )