آن مطلب را كه در مبحث گذشته در بارهء بطلان اطلاق « علت العلل » و « علت اولى » در بارهء خدا متذكر شديم ، مولوى نيز متوجه شده و مىگويد :
اين اصطلاح علت اولى و علت العلل را در بارهء خدا از كجا آوردهايد
چار طبع و علت اولى نيم
در تصرف دائما من باقيم
تا اينجا اين حقيقت را دريافتيم كه دو نوع حجاب ( عملى و علمى ) در برابر ديدگان ما كشيده مىشود و ما را از ارتباط مستقيم با خدا محروم مىسازد ، حجاب دوم كه حجاب به ظاهر علمى است ، همان فرو رفتن در علل جاريه در متن ظاهرى طبيعت است كه بار ديگر مولوى آن را گوشزد مىكند و تعبير لطيفى در اين باره مىآورد :
كز چنان روئى چنين قهراى عجب
هر كسى مشغول گشته در سبب
مركب همت سوى اسباب راند
از مسبب لاجرم محجوب ماند
با ديدن مسبب الاسباب « نه به معناى علت العلل اصطلاحى » اسباب و علل طبيعى بطور صحيح ارزيابى ميشوند و مطلقگرايى آدمى را اسير و گرفتار خود نمىنمايد . يعنى اسباب و علل منفى نمىشوند ، بلكه در عين حال كه با انسان رابطهء منطقى واقعى برقرار ميكنند ، چنان صيقلى و شفاف ميشوند كه مشاهدهء آنها همراه توجه به خدا مىباشد چنان كه با ديدن نوشتههاى قضائى يك قاضى دادگر ، عظمت شخصيت آن قاضى از سطور و كلمات آن نوشتهها نمودار مىگردد و چنان كه تماشاى هر يك از اجزاى يك تابلوى ابتكارى ، با يك انتقال ظريف ذهنى به آن هنرمندى كه آن اثر را بوجود آورده است همراه مىباشد ، در صورتى كه جنبهء فيزيكى و نمود عينى تابلو براى خود قوانين و اصولى دارد كه مراعات آنها به بررسىها و تحقيقات جداگانه اى احتياج دارد .
اين كه مىبينيد غائلهء بسيار ديرينهء « عليت » هنوز بر طرف نشده و در ميان مسائل و مباحث ابهام انگيز غوطه ور است ، براى همين است كه بجاى آنكه