عالى كه ابعاد عاليترى از جهان را اثبات مىكنند ، باز به همان اندوختهها دو دستى بچسبند
تو ز طفلى چون سببها ديده اى
در سبب از جهل بر چفسيده اى
حاصل آنكه در سبب پيچيده اى
ليك معذورى همين را ديده اى
اگر آن انس ذهنى كه از دوران ابتدائى ذهن در بارهء « اين از آن است » گريبان ترا گرفته و نمىگذارد واقعيت هستى در جريان را كه مستقيما به فاعليت خداوندى پيوسته است ، ببينى ، اين بدان معنى نيست كه ما منكر قانون عليت و سببيت در جريان موجودات باشيم ، نه هرگز ، زيرا ما مىدانيم كه :
سنگ بر آهن زنى آتش جهد
جستن آتش معلولى است كه از زدن سنگ بر آهن كه علت است ، بوجود مىآيد و ما منكر آن نيستيم ، يعنى چنين جريانى همهء پهنهء طبيعت را فرا گرفته است ، ولى چرا چنين است كه « سنگ بر آهن زنى آتش جهد » توصيفات ما در بارهء توضيح اين جريان به جائى نخواهد رسيد ، مگر اين كه بپذيريم كه :
هم به امر حق قدم بيرون نهد
يعنى قناعت به ديدن اين جريان كه
« سنگ بر آهن زنى آتش جهد »
قناعت به ديدن يك پديده است كه اگر بخواهيم آن را خوب تحليل كنيم به چند معما مىرسيم كه پاسخ از آنها را فقط با حواله به فلسفههاى ابهامانگيز و يا متافيزيك مىتوان شنيد . از آن جمله : حقيقت حركتى كه سنگ را بر آهن زده است چيست رابطهء ميان آن دو كدام است رابطه ميان ضربهء سنگ و آهن و جستن شراره از آن ضربه چه رابطه ايست اينها سئوالاتى است كه فقط با توصيف محسوسات زير و رو ميشوند ، نه با بيان علل واقعى محيط بهمهء جوانب سئوالات .
اگر شما جريان ضربهء سنگ و آهن را با رابطهء عليت براى خود تفسير مىكنيد ، آيا در بارهء خود همين رابطه نبايد بينديشيد كه اين ضرورت از كجا آمده است پاسخى براى اين مسئله جز اين نداريد كه بگوئيد :