تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
شود ، ذات خداوندى محل اجزاء گسيخته و پيوسته و متحرك عالم هستى مىگردد و اين انعكاس با وحدت و بساطت ذات خداوندى سازگار نيست . پاسخ اين مسئله اينست كه : اولا - من يا روان انسانى در ارتباط با اجزاء گسيخته و پيوسته و متحرك عالم هستى ، نه وحدت و بساطت خود را از دست مىدهد و نه با منعكس ساختن حركت و متحرك در خود ، موصوف به حركت و متحرك مىگردد . ثانيا - احتمال اين كه علم خداوندى از مقولهء انعكاس معلوم در ذات عالم بوده باشد ، پوچترين احتمال است كه بذهن كسى خطور مىكند ، زيرا اين يك نقص واضح است كه ذات خداوندى از معلومات متأثر شود و تسليم پذيرندهء معلومات خود گردد و ممكن است مبناى استدلال امام الحرمين تدريجى بودن تحقق موجودات باشد كه در مجراى زمان يكى پس از ديگرى در جريان قرار گرفته‌اند . مبناى اين استدلال را در انتقاد از نظريهء دوم بيان نموده‌ايم ، مراجعه شود .

نظريهء هفتم - گفته شده است كه : خداوند بر همهء معلومات مفصل و جزئيات عالم است ، مگر اين كه فرض علم به آنها منجر به محال بوده باشد .

اين نظريه از ابو البركات بغدادى نقل شده است . در توضيح منجر شدن به محال را دو مثال آورده‌اند : مثال يكم - اگر بگوئيم : خداوند همه چيز را ميداند ، بايد بگوئيم : خدا بايد دانستن خود را هم بداند و شكى نيست كه دانستن علم خود نيز معلومى است كه بايد بداند و بدين ترتيب تا بىنهايت تسلسل پيدا مىكند . پاسخ اين مثال روشن است ، زيرا علم مانند نور است كه ذاتا روشن است و روشن كنندهء غير خود نيز مىباشد ، روشنائى هر جسمى مستند به نور است و روشنائى نور مستند به ذات خود نور است . علم نيز روشن كنندهء معلوم است و روشنائى آن ذاتى است . اين معنى در علم مركب انسان نيز صحيح است ، بدون اين كه به محال بيانجامد . انسان بوسيلهء علم معلومى را بدست مىآورد ،
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 70 | محمد تقي جعفري