تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
و بر نهادن جزئيات ندارد . به نظر مىرسد تعبير كليات در اين مسئله تعبير غلطى است ، بلكه با نظر به مقصود صاحبان اين نظريه ، ثوابت در مقابل متغيرات مناسبتر است ، يعنى نظريهء هشتم را بايد چنين مطرح كرد كه آيا علم خداوندى منحصر به ثوابت است يا شامل متغيرات هم مىگردد پاسخ اين است كه علم خداوندى شامل هر دو نوع معلومات است ، و تفاوتى ميان آن دو نيست ، زيرا اولا - در پهنهء جهان هستى كه در جريان دائمى حركت است ، ثابتى وجود ندارد ، آنچه كه وجود دارد نظم و ترتيبى شگفتانگيز است كه ما انسانها از آن نظم و ترتيب ، قوانين كلى را بعنوان ثوابت تجريد و انتزاع مىنمائيم و در علوم و جهان بينىها مورد بهره بردارى قرار مىدهيم . ثانيا - بر فرض وجود اين ثوابت در متن جهان هستى يا در عالمى ما فوق جهان هستى ، باز علم خداوندى شامل ثوابت و متغيرات مىباشد ، زيرا علم به ثوابت كلى را كه خود اين نظريه مىپذيرد و اما متغيرات چنان كه گفتيم ، نه گسترده شدن آنها در امتداد زمان ، منافاتى با علم خداوندى دارد و نه محدوديتها و مرزبندىهائى كه در آن متغيرات وجود دارد ، زيرا امتداد و كشش زمان حوادث و رويدادها را تنها براى ما تدريجى و حلقه حلقه مىنمايد كه يكى پس از ديگرى در طناب زمان مىخزند ، نه در علم خداوندى كه اصلا زمانى براى او مطرح نيست ، چنان كه كششهاى فضائى فاصلهء اشياء و حوادث را براى علم او متفاوت نمىسازد . با اين مطلب كه متذكر شديم ، مىتوان نظريهء ابن سينا را در كتاب اشارات ، تفسير و مورد پذيرش قرار داد . ابن سينا مىگويد : « لازم است كه علم خداوندى به جزئيات علم زمانى نباشد كه در مجراى حال و ماضى و آينده قرار بگيرد تا تغيير در ذات او راه بيابد ، بلكه بايد علم او به جزئيات به وجهى مقدس باشد كه عالىتر از زمان و دهر است و لازم است كه او به همه اشياء عالم باشد . زيرا كه همهء چيزها از او بوجود مىآيد چه با واسطه و چه بىواسطه » .

نظريهء نهم - از كسانى است كه مىگويند : خداوند به هيچ چيز عالم نيست