تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦

و آيهء 3 از سورهء الذاريات و آيهء 3 از سورهء الحديد و آيهء 7 از سورهء المجادله و آيهء 11 از سورهء التغابن و آيهء 32 از سورهء النساء و آيهء 40 و 54 از سورهء الاحزاب و آيهء 26 از سورهء الفتح و آيهء 80 از سورهء الانعام و آيهء 98 از سورهء طه و آيهء 7 از سورهء غافر . گروه سوم - آياتى است كه علم خداوندى را بگذشته و حال و آينده با بيانات مختلف متذكر مىشود مانند : * ( يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَما خَلْفَهُمْ ) * ( 1 ) ( خداوند مىداند موقعيت فعلى و آينده [ يا گذشته ] آنان را ) . و آيهء 19 از سورهء محمد ( ص ) و آيهء 9 از سورهء العاديات و آيهء 34 از سورهء لقمان . آن كدامين مغالطه و سفسطه بازيست كه در برابر اين آيات صريح بتواند علم خداوندى را محدود به نوع يا انواعى از واقعيات نمايد در حالى كه سفسطه كننده قرآن را كتاب آسمانى خود هم بداند جاى شگفتى است كه بعضى از فلاسفهء مسلمين متوجه نشده‌اند كه گذشته و حال و آينده ، سه نقطه از كشش زمانند كه براى ما طبيعت نشينان مطرحند نه بر ذات اقدس ربوبى

لامكانى كه در او نور خداست ماضى و مستقبل و حالش كجاست هست هشيارى زياد ما مضى ما مضى و مستقبلت پردهء خدا آتش اندر زن بهر دو تا به كى پرگره باشى ازين هر دو چو نى

نظريه دوم - مىگويد : خداوند امور آينده را نمىداند

و اين عدم علم به آينده را به عدم درك آينده تشبيه نموده و گفته‌اند : چنان كه خداوند امور آينده را درك نمىكند ( چون واقع نشده‌اند ) همچنان امور آينده را نيز نمىداند . ابن ابى الحديد اين نظريه را به هشام ابن الحكم نسبت داده است اين نسبت از ابن ابى الحديد كه محقق مطلعى است ، بسيار بعيد و ناروا است ، زيرا هشام بن الحكم از بهترين تلاميذ امام صادق عليه السّلام بوده و آن حضرت علاقهء شديدى به او داشت ، و محال است كه هشام با داشتن فكر انحرافى مورد
هامش
( 1 ) البقرة آيهء 255 .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 66 | محمد تقي جعفري