هيچ ميوهء پخته با كوره نشد
هيچ انگورى دگر غوره نشد
با بيان ديگر هم مىتوان گفت : هر موقعيتى خاص كه از گرديدنها سپرى شده است با نظر به بعد وسيله اى بودن آن ، قربانى موقعيت عالىتر گشته و بازگشت به سوى آن امكانناپذير است و بنا بر اين
تازه مىگير و كهن را مىسپار
كه هر امسالت فزون است از سه پار
اگر هم فرض كنيم گرديدنها به سوى كمال نيست ، باز نمىتوانيم چنين تصور كنيم كه آن موقعيتى از زندگى يا هر گونه روابط موجودات با يكديگر كه بعنوان حلقه اى در زنجير هستى كشيده مىشود ، بازگشتى به همان موقعيت كه از آن گذشته است داشته باشد . اين اصل در فلسفهء الهيات با اين جمله ادا مىشود كه لا تكرار فى التّجلىّ وجود در تجلى خود تكرار ندارد و در قلمرو فلسفههاى جديد و علوم با اين جمله تعبير مىشود كه « من به يك رودخانه دوبار وارد نشدم » كه از هراكليد به يادگار مانده است .
مىرود بىبانگ و بىتكرارها
تحتها الأنهار تا گلزارها
نتيجه اى كه از اين اصل مىگيريم اينست كه آغاز هستى كه با آگاهى و مشيت الهى بوجود آمده است ، پايان آن نيز با آگاهى و مشيت الهى تقدير شده است ، پس پايان اين همه حركتها و گرديدنها پيشگاه خداونديست .
5 - اصل عمل و عكس العمل
- جريان اين اصل مانند قانون عليت ، فراگير همه عالم هستى است . ضميمه اين اصل بر اصول گذشته اين نتيجه را مىدهد كه همه حركتها و تحولات و گفتار و انديشهها و كردارهاى انسانى در مسيرى كه بروز ميكنند ، باضافه اين كه مقدار بسيار قابل توجهى از آنها حتى در همين زندگانى نتايج و عكس العملهاى خود را بوجود مىآورند ، با يك دريافت اصيل درونى بقاى آنها را به خوبى احساس مىكنيم . بطور مثال اگر جرمى را در دوران كودكى مرتكب شدهايم ، در هشتاد ، نود سالگى نيز اين صدا را از درون خود مىشنويم كه « توئى كه مرتكب جرم شده اى » و از ديدگاه علمى و فلسفى نيز نه