تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
تنها دليلى بر فناى شخصيت آدمى نداريم ، بلكه با نظر به كمال و رشد روحى و گام گذاشتن روح به ما فوق ماده و قوانين آن ، بقاى شخصيت و يا روح را يك مسئلهء طبيعى مىدانيم . جمله اى كه از افلاطون بيادگار مانده است ، به همان قدرت خود باقى است « مت بالإرادة تحيى بالطَّبيعة » ( ابعاد مادى و حيوانى خود را با اراده مهار كن ، تا با طبيعت روح كه جاودانگى است ، زنده ابدى بمانى ) .

6 - اصل برترى هدف حيات از خود حيات طبيعى

خلق النّاس للبقاء فضلَّت أمّة يحسبونهم للنّفاد انما ينقلون من دار اعمال الى دار شقوة او رشاد
ابوالعلاء معرى ( مردم براى ابديت آفريده شده‌اند ، آن امتى كه گمان ميكنند مردم رو به فنا و نابودى محض مىروند گمراه شده‌اند ، بلكه انسانها از جايگاه عمل رو به جايگاه محصول مىروند ، آن محصول يا شقاوت يا رشد و رستگارى است ) . مقصد و هدف نهائى نمىتواند امتياز و كمالى از سنخ و امتياز همين زندگانى طبيعى بوده باشد زيرا امتيازات و خواسته‌هاى حيات طبيعى واقعياتى هستند كه چگونگى هويت و ساختمان خود زندگى طبيعى آنها را اقتضاء مىكند و امكان ندارد كه چيزى كه مقتضاى ذاتى يك حقيقت است ، هدف آن حقيقت بوده باشد ، علم و آزادى و لذائذ طبيعى و مقام امورى هستند كه امتياز بودن خود را از چگونگى هويت و ساختمان زندگى طبيعى گرفته‌اند ، بعنوان مثال علم امتيازى از حيات طبيعى است ، چرا براى آنكه مغز آدمى طورى ساخته شده است كه واقعيات را براى بر طرف ساختن نيازهاى مادى و معنوى خود ، درك كند و درك شده‌ها را مورد بهره بردارى قرار بدهد . بنا بر اين ، علم و ديگر امتيازات ناشى از استعدادهاى ذاتى نمىتواند هدف اعلاى حيات باشد ، زيرا مربوط به هويت خود حيات انسانى است .