تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
به واقعيات است ، مىباشد ، لذا اميد آن پديدهء روانى است كه هر چه بر واقعيات و حقايق بيشتر تكيه داشته باشد ، مفيدتر و محركتر خواهد بود ، بر خلاف آرزو كه با امثال اين جملات « اى كاش چنين باشد » ، « اى كاش چنين پيشامد كند » ابراز مىگردد . لذا آرزو نوعى خواستن است كه خواسته شده فعلا تحققى ندارد ، و از عوامل و عللى كه ممكن است آن خواسته شده را در آينده تحقق ببخشد اثرى و نشانى وجود ندارد . به همين جهت است كه انسان در حال آرزوهاى دور و دراز مجبور است انرژىهاى مغزى خود را در ساختن تصنعى علل و عوامل و جابجا كردن حقايق و حذف و انتخاب نامعقول واقعيات مستهلك نمايد . در صورتى كه اين نيروها و انرژيهاى مستهلك شده ممكن است آرمانهاى بسيار مفيدتر و ضرورىتر از آن خواسته‌هاى آرزوئى را تحقق ببخشد . نتيجهء تباه كنندهء ديگرى را كه آرزوهاى دور و دراز در بردارد همانست كه موجب ناپديد شدن آخرت و سراى ابديت و لقاء اللَّه از افق روح آدمى مىباشد . اين همان خطر بزرگست كه سر راه حيات هدفدار انسانها را مىگيرد و از حركت در مسير تكاملى « حيات معقول » باز مىدارد . آرزوها يك امواج زودگذر و ناپايدار مغزى نيستند كه لحظاتى سر بر كشند و سپس فرو بنشينند ، بلكه آرزوها همواره سطوح روانى امروز را كه روياروى حقايق و واقعيات و متأثر از آنها است مىتراشد و مىخراشد و قشرى از مفاهيم حقيقتنما و مطلوب نما در آينده را بر آن سطوح مىچسباند و جلو فعاليتهاى طبيعى روح را مىگيرد . اينان در فرداهاى بدون ديروز و امروز زندگى مىكنند :
عمر من شد برخى فرداى من ( 1 ) واى ازين فرداى نا پيداى من
ناظر زاده كرمانى و به همين علت است كه درك و اشتياق بابديت از افق روح محو مىشود و بجاى آن ، « فرداهاى » موهوم جانشين مىگردد . آيه اى در قرآن سرگرم شدن
هامش
( 1 ) برخى قربانى .