دل و هوى دل جايگاه دريافت عاليترين حقايق است ، دل همان جنبهء ملكوتى انسان است كه خدا را بوسيلهء آن در مىيابد . دل جايگاه تصفيهء همهء مفاهيم و موضوعاتى است كه حواس طبيعى آنها را به عقل نظرى تحويل مىدهد و عقل نظرى بدون اين كه بتواند آنها را از جنبهء ارزشها و عظمتها درك كند ، به دل تحويل مىدهد . « دلم خواست كردم » از آن جملات ويرانگر موجوديت آدمى است كه با صورت حق بجانبش ، آتش به ريشهء همهء اصول و قوانين مبتنى بر حق و حقيقت مىزند . هوى همان امواج بىمحاسبه ايست كه از جوشش غرايز انسانى سر بر مىكشند و بدون اعتناء به « بايد » ها و « شايد » ها و « نبايد » ها و « نشايد » ها همهء اصالتها را ببازى گرفته و سرمايههاى حيات گرانبهاى آدمى را مستهلك مىسازند . گاهى « هوى محورى » بقدرى شدت پيدا مىكند كه تا سرحد معبوديت پيش مىرود . اين خطر تباه كننده را خداوند سبحان در قرآن مجيد گوشزد فرموده است : * ( أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَه هَواه ) * ( 1 ) ( آيا كسى كه هواى خود را براى خويشتن معبود اتخاذ كرده است ) در چنين موقعيتها است كه موجوديت آدمى كاملا مسخ مىشود و از انسانيت جز اعضاى مادى شبيه به انسان ، چيزى در او نمىماند . مهار كردن هوى براى وصول به حق و حقيقت ، درست شبيه مهار كردن كوه آتشفشان است كه مىتواند مقدمه اى براى استخراج مواد معدنى با ارزش آن كوه بوده باشد . درون آدمى داراى نيروها و استعدادهاى بسيار گرانبهائى است مانند معادن با ارزش در شكم كوه آتش فشان ، هنگامى كه هوىها به تموج در مىآيند ، نه تنها آن نيروها و استعدادها خفه مىشوند ، بلكه انسان در آن موقع به صورت آتشفشانى در مىآيد كه تبديل به موجود خطرناك نيز مىگردد .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٧٤
تو همى گوئى مرا دل نيز هست
دل فراز عرش باشد نى به پست
هامش
( 1 ) الجاثية آيه 23 .