زيرا مغز ما در حال خواب كشش زمان را بطور طبيعى درك نمىكند . و اگر اين قدرت مغزى را داشته باشيم كه : در اين زندگانى از حوادث و رويدادها و محسوسات قطع نظر نموده و بطور خالص گذشت لحظات زمان را بطور خالص مورد تماشا قرار بدهيم ، از سرعت گذشت آن به وحشت خواهيم افتاد . مخصوصا اگر نتيجهء گذشت زمان را هم در نظر بگيريم كه عبارتست از بريدن تدريجى درخت عمر ما ، تأسف شديد هم به آن وحشت اضافه خواهد گشت :
در قطع نخل سركش باغ حيات ما
چون ارهء دوسر نفس اندر كشاكش است
فقط يك توجه است كه مىتواند وحشت و تأسف گذشت و سپرى شدن عمر ما را از بين ببرد و اميد و خوشحالى و آرامش را جانشين آنها بسازد و آن توجه باينست كه بدانيم با هر نفسى كه مىزنيم از زندان دنيا دور تر و به ملاقات پروردگارمان نزديكتر مىشويم :
اين نفس جانهاى ما را همچنان
اندك اندك دزدد از حبس جهان
تا اليه يصعدا طياب الكلم
صاعدا منّا الى حيث علم ( 1 ) ترتقى أنفاسنا بالارتقاء
متحفا منَّا الى دار البقاء ( 2 )
پارسى گوئيم ، يعنى اين كشش
ز ان طرف آيد كه دارد او چشش
اين توجه معلول درك صحيح واقعيات است كه با عمل مطابق آن واقعيات همراه باشد . عمل مطابق واقعيات از قطعه قطعه شدن موجوديت آدمى با گذشت زمان و سپرده شدن هر قطعهء آن به برهه اى از زمان جلوگيرى مىنمايد :
هست هشيارى زياد ما مضى
ماضى و مستقبلت پردهء خدا
آتش اندر زن بهر دو تا به كى
پر گره باشى از اين هر دو چونى
لا مكانى كه در او نور خدا است
ماضى و مستقبل و حالش كجا است
زيرا - مقصود از جملهء :
هامش
( 1 ) تا بسوى خداوندى برود كلمات يا اعمال پاكيزهء تا آنجا كه خدا ميداند .
( 2 ) نفسهاى ما بعنوان تحفه اى بسوى ابديت ارتقاء پيدا مىكند .