من داراى شخصيتى فوق خطا نيستم . قطعى است كه من و شما بندگان مملوك پروردگارى هستيم كه جز او خداوندى وجود ندارد . او است مالك مطلق نفوس ما كه بالاتر از مالكيت خود ما است . اوست كه ما را از مراحل پايين حيات به مراتب عالى آن حركت داده ، گمراهى ما را به هدايت و نابينائى ما را به بينائى مبدل ساخته است ) اهميت مشورت در عبارات فوق در چند جمله به خوبى ديده مىشود : 1 - هنگامى كه حق به من گفته شود ، بدون كمترين كبر و نخوت آن را خواهم پذيرفت . در اين جمله لزوم ابراز حق اگر چه در شكل مشورت هم نباشد ، گوشزد شده است ، چه رسد به لزوم پيروى از حق كه بوسيلهء مشورت نمودار مىگردد . 2 - در برابر من از گفتن حق خوددارى نكنيد . 3 - از مشورت با من از روى عدالت خوددارى نورزيد . 4 - من داراى شخصيتى فوق خطا نيستم . در جمله اى ديگر فرموده است : لا ظهير كالمشاورة ( 1 ) ( هيچ پشتيبانى مانند مشورت وجود ندارد ) . و در جملهء 113 از كلمات قصار فرموده است : و لا مظاهرة اوثق من المشاورة - ( و هيچ پشتيبانى و استمدادى محكمتر از مشورت نيست ) . و در جمله ، 211 از كلمات قصار فرموده است : و الاستشارة عين الهداية و قد خاطر من استغنى برأيه ( و مشورت عين هدايت است ، قطعا به خطر افتاد كسى كه استبداد و استغنا ، به رأى خود نمود ) . اين تأكيدهاى صريح كه امير المؤمنين عليه السلام در بارهء ضرورت مشورت نمودن فرموده است ، فقط گفتار زبانى نبوده و عمل آن بزرگوار كمترين تخلفى از گفتارش نداشته است . بعنوان نمونه همانطور كه مرحوم آية اللَّه
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 242
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٤٢
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ج 3 ص 478 .