العظمى آقاى نائينى متوجه شده است ، در حساسترين و با اهميتترين حادثهء دوران حكومتش با اين كه يقين به خطاى اكثريت داشت ، عمل به رأى اكثريت نموده و به حكميت تن داد ، و اين رأى اكثريت بر گرفتاريهاى امير المؤمنين افزود و مىفرمود : من بشما گفتم : اين كار حكميت صحيح نيست و در مبارزه با معاويه حق بجانب شما است و شما نپذيرفتيد . اين داستان رنج آور قانونى بودن آراء مردم را به خوبى اثبات مىكند . از مجموع آيات و روايات و روش مستمرى پيشوايان الهى اسلام كاملا اثبات مىشود كه شورى و مشورت يكى از اصول بديهى و ضرورى اسلام است كه ترديد در آن يا ناشى از بىاطلاعى است و يا معلول غرضورزيهاى نابكارانه . البته چنان كه در مباحث مربوط به داستان حكميت با نظر به متابع قطعى اين داستان كاملا اثبات شد كه امير المؤمنين عليه السلام حكميت را از روى مشورت نپذيرفته است ، بلكه به جهت بوجود آمدن آراء اكثريتى بوده است كه در سپاهيان امير المؤمنين ( ع ) با حيله گرى هواخواهان معاويه بروز كرد و مقاومت آن حضرت و ياران و خواص اصلى او مانند مالك اشتر مؤثر نشد و كار به متلاشى شدن سپاهيان آن حضرت منجر مىگشت .
سند و دليل اصالت مشورت
با در نظر گرفتن شرايط پنجگانه اى كه در آيه 37 و 38 و 39 سورهء الشورى ملاحظه نموديم و با در نظر گرفتن حكم عقل صريح كه هدف از مشورت رسيدن به واقعيت است و با در نظر گرفتن جملهء امير المؤمنين عليه السلام كه مشورت را عين هدايت معرفى فرمودهاند ، حقيقتى كه در مباحث گذشته مطرح شد ، مانند اصل بديهى بايد تلقى شود و آن حقيقت اينست كه عقول و وجدانهاى پاك مردم حجتهاى درونى مردم مىباشند ، چنان كه پيامبران حجتهاى برونى براى مردم هستند . با توجه به اين حقيقت است كه مىگوئيم : حاكميت مردم