تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥

اى بى وطنهاى بىرهبر كه آشيانهء زندگى خود را دو دستى به ديگران تقديم مىكنيد و رهبرى چون من كه آشنائى كامل با جان شما و حق و حقيقت دارم ، اثرى در شما نمىگذارد ، فاين تذهبون ( پس بكجا مىرويد ) . 25 - قال عبد اللَّه بن عبّاس : دخلت على امير المؤمنين بذى قار و هو يخصف نعله ، فقال لى : ما قيمة هذه النّعل فقلت : لا قيمة لها . فقال عليه السّلام : و اللَّه لهى احبّ الىّ من امرتكم الَّا ان اقيم حقّا او دافع باطلا ( 1 ) . ( ابن عباس مىگويد در ذىقار ( محلى است نزديكى بصره ) به امير المؤمنين ( ع ) وارد شدم ، او كفش خود را وصله ميكرد . به من فرمود : قيمت اين كفش چيست عرض كردم : قيمتى ندارد . فرمود : سوگند به خدا ، اين كفش در نزد من از زمامدارى بر شما محبوبتر است مگر اين كه حقى را بر پا دارم يا باطلى را از بين ببرم . ) چه عشق و علاقه به حكومت بر اجسام بدون ارواح داشته باشم كه هوى و هوس و چند شخصيتى به آنان حكومت مىكند ، عشق من بر جانهاى شماست كه ناآگاه تشنهء عدالتند . 26 - فلأنقبنّ الباطل حتّى يخرج الحقّ من جنبه ، مالى و لقريش و اللَّه لقد قاتلتهم كافرين و لأقاتلنّهم مفتونين و انّى لصاحبهم بالأمس كما انا صاحبهم اليوم ( 2 ) ( بيقين ، باطل را مىشكافم تا حق از پهلوى آن بيرون بيايد ، قريش از من چه مىخواهد ، سوگند به خدا ، من با آنان در آن زمان كه كافر بودند ، جنگيده‌ام و اكنون كه فريب خورده و فساد به راه انداخته‌اند ، خواهم جنگيد و من همان مقاومت كنندهء ديروز در برابرشان هستم ، چنان كه

هامش
( 1 ) خطبهء 33 ص 76 .
( 2 ) خطبهء 33 - ص 77 و 78 .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 115 | محمد تقي جعفري