« گرگ آزاد ريسمان در حلق
كيست خلوت نشين دل با خلق »
اوحدى
175 - خليده دل مجروح دل ، دل مجروح .
176 - خندان دل دل خندان .
177 - خنك شدن دل راحت دل .
178 - خواب دل .
179 - دلخواسته معشوق .
180 - دلخواه .
181 - خواهش دل .
182 - خود را در دل ديگرى جا دادن .
183 - دلخور شدن .
184 - دلخوردگى .
185 - دل خوردن -
« ز فكر دانه مخور زير آسمان دل خويش
به آب خشك محال است آسيا گردد »
صائب تبريزى
« دل را به ره بيهده كامى نتوان خورد
اين ميوه عزيز است بخامى نتوان خورد »
وحيد
186 - دلخوش -
« بر مرگ دل خوش است درين واقعه مرا
كاب حيات در لب ياقوت فام اوست »
سعدى
187 - دلخوش داشتن قناعت و رضايت دادن به چيزى .
188 - دلخوشى .