تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
اصول كلى و بنيادين جهان و شناخت قوانين حاكم بر آن اجزاء و نمودها و روابط ، مسلم است كه چنين جهان بينى ناقص و محدود نمىتواند عامل بوجود آمدن عقيدهء خاصى بوده باشد كه از انسان ، گرايش روانى مخصوص و وظيفهء معين و مطابق آن گرايش مطالبه نمايد . بلكه حتى با شناخت سطح ظاهرى و نمودهاى ابتدائى جهان نيز نمىتوان بيك ايده ئولوژى خاص از هر نوع كه بوده باشد . معتقد گشت ، زيرا مغز آدمى در اين فرض كارى جز كار آينيه اى كه تنها نمودها را منعكس مىسازد ، انجام نمىدهد . و اگر مقصود از جهان بينى بر قرار كردن ارتباط ميان همهء استعدادها و مشاعر و عوامل درك درونى با جهان برونى بوده باشد ، مسلم است كه چنين جهان بينى انسان را از حالت بيطرفى در ارتباط با جهان بيرون آورده و او را وادار به پذيرش اعتقادات خاص و ملزم به انجام اعمالى بنام وظيفه مىنمايد . توضيح اين مطلب بدينقرار است كه ما در ارتباط با جهان واقعى نمىتوانيم به اين وضع بالخصوص قناعت كنيم كه ذهن ما آيينه اى جامد باشد كه تنها نمودهائى را در برابر آن قرار گرفته است ، منعكس نمايد ، اگر چه اين ارتباط بنوبت خود بسيار با اهميت است و بدون آن ، در شناخت جهان هيچ كارى را نمىتوانيم انجام بدهيم . بلكه بالاتر از اين ارتباط ، انواعى از ارتباطات داريم كه چهره‌هاى متنوعى از جهان را براى ما ارائه مىدهد . 1 - چهرهء زيبائىهاى طبيعت ، ارتباط خاصى است كه ميان مغز ما و زيباييهاى دنيا برقرار مىشود ، اين استعداد زيبا يا بى ما فوق عكسبردارى خالص از جهان عينى است . 2 - ما عظمت عدالت را در ارتباطات زندگى با همنوعان درك مىكنيم ، بدون اين كه عدالت مانند يك نمود فيزيكى در آيينهء ذهن ما منعكس شود . 3 - ما با كمترين ارتباط با جهان درونى و برونى يك دريافت كلى و محكم و غير قابل استثناء در بارهء جهان بدست مىآوريم . اين دريافت كلى عبارتست از فرا گير بودن قانون بر تمام شئون رو بنائى هستى ، اين دريافت هم مستند به عكسبردارى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 254 | محمد تقي جعفري