تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣

آشنائى انسان با چهره هائى از جهان است ، ولى جهان بينى به معناى مطلق تحقيق و درك يك عده اصول و مفاهيم كلى كه مجموع جهان را توصيف و تفسير نمايد ، امكان ناپذير است . زيرا فرض اينست كه مطلوب ما صادر كردن حكم در بارهء مجموع جهان هستى است ، نه در بارهء اجزائى و يا چهره هائى از آن ( 1 ) . بسيار خوب . ما اين حكم را چگونه صادر مىكنيم و حكم ما در بارهء كل مجموعى جهان بكدامين وسايل و ابزار مستند است اگر درست دقت كنيم ، خواهيم ديد ، اين حكم كلى مانند « جهان غير متناهى است » ، « جهان رو به تكامل است » ، « جهان رو به تكامل نيست » ، « جهان ماده و حركت است » ، « جهان ماده و حركت نيست » با نوعى از اعتقاد اشباع شده است ، زيرا چنان كه گفتيم : شناخت علمى محض از مقدارى محدود از اجزاء و روابط جهان تجاوز نمىكند . به همين جهت است كه آن جهان بينىهائى كه با ادعاى علمى بودن خود حروف را به آخر نام مكتبشان ضميمه ميكنند مانند هگليانيسم ، كارتزيانيسم ، دچار تناقضى ميشوند كه قابل حل و فصل نيست . اكنون اين مسئله را مطرح مىكنيم :

آيا ايده ئولوژى از جهان بينى ناشى مىشود

اگر منظور از جهان بينى عبارتست از درك و شناخت مقدارى از اجزاء و نمودهاى جهان طبيعت و روابط ميان آنها بدون تحقيق و آشنائى دقيق با
هامش
( 1 ) در اين كه آيا جهان بينى واقعى براى ما انسانها ممكن است با اين كه در جزئى ناچيز از زمان در جزئى ناچيز از جهان طبيعت كه كرهء زمين ناميده مىشود ، با ابزار و وسايل محدود مانند حواس و دستگاههاى كمكى كه خود اين ابزار با انتخاب و هدف گيريهاى ما بجريان مىفتند و نيز در اطلاعاتى كه از واقعيتها به ما مىدهند ، خود كم و بيش تأثيرى در آن اطلاعات مىگذارند سخنها گفته شده است ، مشاجرات و مناقشات فراوانى بوجود آمده است . ما در اين مبحث كارى با اين مشاجرات و مناقشات نداريم و فرض مىكنيم كه همهء اين اشكالات قابل منتفى شدنست ، فقط يك مسئلهء مهم وجود دارد كه در متن كتاب بايد مورد دقت قرار بگيرد .