وجود يا ضرورت موضوع خود را تضمين نمىكند . اصل رياضى 4 2 2 هيچ كارى با آن ندارد كه مغزى بايد وجود داشته باشد كه بطور حتم 2 2 را درك كند .
آيا ايده ئولوژى از نتايج مستقيم جهان بينى است
در اين مسئلهء مهم نيز سه نظرهء عمده وجود دارد كه هر يك از آنها از حمايت متفكرانى برخوردار است : نظرهء يكم - ايده ئولوژى را از نتايج مستقيم جهان بينى ميداند و مىگويد : هر ايده ئولوژى در هر شكلى باشد . بايد به نوعى از جهانبينى مستند بوده باشد .
نظرهء دوم - مىگويد : اعتقاد بيك ايده ئولوژى نيازى به جهانبينى ندارد و ممكن است انسانهائى معتقد به عقايدى باشند كه به هيچ نوعى از جهان بينى متكى نبوده باشد . معتقدان اين نظره گاهى اين تعبير را مىآورند كه هيچ ايده ئولوژى نمىتواند مستند به جهان بينى بوده باشد ، زيرا جهان بينى درك و دريافت « آنچه هست » مىباشد و نمىتوان از اين درك « آنچه بايد باشد » را نتيجه گرفت .
نظرهء سوم - مىگويد : بايد ديد مقصود از ايده ئولوژى و جهانبينى چيست عمده استدلال طرفداران نظرهء اول مبتنى بر اينست كه با نظر به جهان شناسى محض و درك « آنچه هست و مىگردد » نمىتوان اين مسائل را نتيجه گيرى كرد كه « چنين بايد كرد » و « چنان بايد معتقد شد » اساس نظرهء دوم بر اين پايه است كه اگر يك انسان « جهان را آن چنان كه هست » بشناسد و نيز « انسان را آن چنان كه هست » درك نمايد ، بدون ترديد بيك عده اصول معتقد و براى خود لزوم تكليف را احساس خواهد كرد . نظرهء سوم مىگويد براى پاسخ منطقى به اين مسئله بايد ديد مقصود از ايده ئولوژى و جهان بينى چيست بنا بر اين ، بايد اولا بدانيم :