كه خطوط اين آدرس بسيار روشن را تاريك و درهم و برهم نموده است . مگر كار پيامبران جز بيدار كردن فطرت اصلى و استعدادهاى موجود در انسان چيز ديگريست قطعى است كه وقتى پيامبر مىگويد : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّه شُهَداءَ بِالْقِسْطِ ) * ( 1 ) ( و شما را عداوت قومى از عدالت ورزيدن باز ندارد و به ارتكاب گناه وادار نكند ) هر عاقلى مىتواند با اندك مراجعه به عقل و وجدان خود ، اين مختص مطلق بودن عدالت را دريابد كه اجراى عدالت بقدرى دقيق و حساس است كه نخست طرف خصومت را تحليل مىكند و فقط آن جهت را بر كنار مىنمايد كه خصم با آن جهت ظلم كرده و مستحق كيفر است ( كه خود همين كيفر هم بايد از روى عدالت باشد ) بعبارت ديگر دشمنى يك حالت روانى خاصى است كه ميان چند نفر روى عواملى بروز مىكند و اين دشمنى نمىتواند به مطلق بودن عدالت استثنائى بزند . درك اين معنى نه به فلسفههاى مشائى و اشراقى و رواقى نياز دارد و نه محتاج به صدر المتألهين و هگل شدن مىباشد . پس آن عقايد و تكاليف را كه پيامبران آنها را تبليغ ميكنند ، اساسىترين واقعيات جهان و انسان است كه نيازى به اصطلاح بافى و سخنان پر پيچ و خم دارد . البته عمل تحليل و تجزيهء جهان و انسان و شناخت تركيبى آن يكى از اساسى ترين وظائف انسانى است كه پيامبران با تأكيد تمام روى آن اصرار ورزيدهاند .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 159
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٥٩
شايد بعضى از مردم كه انحراف از واقعيات را كه ضد حكمت وجود انسانى است ، نتوانند بپذيرند ، يعنى بدانجهت كه عقل و وجدان آنان عاشق واقعيتها هستند ، لذا نمىتوانند تصور كنند كه واقعا آيا ممكن است انسان واقعيتها را منحرف بسازد و خود را بفريبد ، بلى ، ممكن است . و بالاتر از اين ،
هامش
( 1 ) المائده آيه 8 .