تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
گرفتن زندگى و جستجوى هدف نهائى آن و همچنين مستلزم زير پا گذاشتن هواهاى نفسانى و تعديل خود محورى و كوشش در راه بدست آوردن آرمانهاى معقول زندگى است و مسلم است كه اين فعاليت ما با خود محورى و خود كامگى سازگار نيست و احتياج به تحمل مشقتها و گذشت از لذايذ دارد ، پس براى ناديده گرفتن آيات الهى چه بايد كرد هيچ ، فقط بايد گفت : اين آيات اساطير و افسانه هائى هستند كه بر پايه‌هاى اساسى استوار نمىباشند اين انسانهاى اسطوره گرا و افسانه پرست كه در اسطوره و افسانهء خود كامگى و خود محورى غوطه ورند ، با كمال آزادى استعداد واقعيابى را از دست مىدهند تا حدى كه اگر ساعتى با آنان براى تحليل و تركيب موجوديت خودشان بنشينى و به گفتگو بپردازى ، خواهيد ديد كه پس از پاسخهاى سطحى به چون و چراهاى شما ، خود را هم تجسمى از اسطوره و افسانه تلقى خواهند كرد . مگر حقيقت جز اينست كه وقتى يك انسان به خود اجازه مىدهد كه واقعيت جهان و نظم و قانون آن را و ارتباط خود را با آن جهان اسطوره مىپندارد ، خود را نيز آگاهانه يا نا آگاه اسطوره ميداند و با تمامى بى اعتنائى با اين اسطوره بودن در واقعيات هستى اظهار نظر مىكند
چشم باز و گوش باز و اين عما حيرتم از چشم بندى خدا
مولوى نتيجهء دوم - اين تجسم يافتگان اسطوره و افسانه مىگويند : اين سخنان كه پيامبران مىگويند ، بقدرى ساده است كه ما هم آنها را مىدانيم و اگر بخواهيم ما هم مثل آن سخنان را مىتوانيم بگوئيم اين نابخردان نمىفهمند كه عشق به خود كامگى و خود محورى است كه نمىگذارد بفهمند كه سخنان پيامبران نه از آن جهت ساده و سهل است كه اساسى ندارند ، بلكه از آن جهت است كه سخنان پيامبران نشان دهندهء آدرس جانهاى آدميان است كه آدميان آشنائى بسيار نزديك با آن دارند ، و فقط لجاجتها و هوى پرستىها و خود محوريها است
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 158 | محمد تقي جعفري