تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
بلى ، كسانى كه با پندارهاى نا معقول ذهنى خود ، خدائى ساخته‌اند ، در صدد فريب او هم بر مىآيند . آيا كسى پيدا مىشود كه در صدد فريب دادن انسانهاى با ايمان و رشد يافته بر آيد بلى كسانى كه با پندارهاى احمقانهء خود انسانهاى با ايمان و رشد يافته را مانند خود احمق و نا بخرد تلقى ميكنند ، در صدد نيرنگ زدن به آنان نيز در مىآيند . با توجه دقيق به فعاليتهاى مغزى و روانى اينان ، به خوبى روشن مىشود كه اينان نه خدائى را دريافته‌اند و نه انسان را مىشناسند تا در صدد فريب دادن به آن دو برآيند ، بلكه نخست مغز و روان خود را منحرف مىسازند و خود را فريب مىدهند و سپس به بازيگرى ذهنى برخاسته و گمان ميكنند كه خدا و انسانهاى رشد يافته و با ايمان را فريب داده‌اند نتيجهء دوم - نابخردان به حيله گرى و گمراه كردن و فريفتن جز خود مىپردازند و نمىدانند كه تا خود انسان گمراه نشود ، نمىتواند اقدام به گمراه كردن ديگران نمايد و تا خود تباه شدهء حيله گرى و مكر پردازى نشود ، ميل به حيله گرى و مكرپردازى در بارهء جز خود نمىنمايد . حماقت بلكه جنون اين ضد انسانها از آنجا ناشى است كه نمىدانند يك وحدت زير بنائى در عالم هستى حكمفرما است كه امواج برخاسته از نقطه اى را به همان نقطه باز مىگرداند .
اين جهان كوهست و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا
مولوى

پس از تحصيل شناخت نيكىها و بديها نبايد مرتكب بديها گشت

با شناخت نيكىها و بديها وضع مغزى و روانى انسان كيفيت مخصوصى پيدا مىكند كه مىتوان آن را مانند جزئى از موجوديت درونى آدمى محسوب كرد . به اين معنى كه پس از شناخت اين كه ظلم چيست و ظلم بد است ، اين شناخت مانند جزئى از موجوديت درونى درك كنندهء دو قضيهء مزبور در مىآيد .