الف - معاش - عبارتست از آن مواد و منافعى كه در بر طرف كردن احتياجات ضرورى زندگى بهره بردارى مىشود .
ب - ثروت و تجملات - آن مواد و منافعى است كه اضافه بر احتياجات زندگى به معناى عمومى است ، و اختصاصى ناشى از نياز بدارندهء آنها ندارد .
بنا بر اين آن مواد و منافع كه مخصوص رفع نيازهاى ضرورى زندگى مادى است ، معاش انسان ناميده مىشود چه در قلمرو فرد ، چه در صحنهء اجتماع و براى همهء مردم .
مسئله بسيار مهمى كه در اين تقسيم پيش مىآيد و ابن خلدون آن را مورد توجه قرار نداده است ، اينست كه : دو مفهوم ضرورت و تجمل نسبى است و با كيفيتهاى گوناگون زندگى جوامع ، مخصوصا با تحولات رو به گسترشى كه در صنايع و خواستههاى انسان در بهره بردارى از امتيازات زندگى ، به وجود مىآيد . چيزى كه ديروز تجمل شمرده مىشد ، امروز ضرورت زندگى محسوب مىگردد .
پاسخ اعتراض مزبور به « ابن خلدون » اينست كه اين محقق در صدد تعيين ملاك ضرورت و تجملات و ثروت اندوخته نبوده است . او تنها به بيان رابطهء مواد مفيد با زندگى بشرى و سه نوع آن قناعت ورزيده است . البته اين دو مسئله بسيار مهم ( ملاك دو نوع مفيد ) و ( نسبىبودن آنها ) بايد دقيقا مطرح شوند . به نظر مىرسد كه اگر ما مسئله يكم را بررسى كنيم ، تكليف ما با مسئله دوم هم روشن مىگردد .
اكنون مىپردازيم به بررسى مسئله يكم ( ملاك « ضرورت » و « تجمل و ثروت اندوخته » ) و چون مفهوم ثروت اندوخته را در مباحث بعدى مطرح خواهيم كرد ، فعلا به تعريف اختصارى آن قناعت نموده به بحث از ملاك دو مفهوم مزبور مىپردازيم .
به طور كلى تعريف ثروت اندوخته چنين است :
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 61
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦١