لاطائلات براى علمنمائى هم كه بوده باشد : خواهد گفت : بلى بفرمائيد ، سخنى داريد بگوئيد .
شما هم با تمام متانت شروع به سخنگفتن نموده مىگوئيد : شما همهء آن موارد را كه بعنوان شانس و تصادف پيش مىكشيد ، مطرح كنيد ، ببينيم آيا يك مورد وجود دارد كه از قانون عليت بگريزد و نتوان يك يك اجزاء آن مورد را با قانون مزبور تفسير نمود بديهى است كه حتى ناچيزترين جزء يك مورد هم بدون علت به وجود نيامده است ، نهايت اينست كه آن علت در محاسبات دقيق شخص تماشاگر و يا خود آن شخص كه موقعيت مفروض مربوط به او است ، گنجانده نشده است . و مىدانيم كسى كه قانون عليت را قبول ندارد ، او نتايج و مسائل همهء علوم را بىاصل و اساس مىپندارد . پس شما ضد علم مىگوئيد .
نادان خودمحور كه اعتراف به جهل براى او تلختر از مرگ در بهار زندگى و در اوج پيروزى است ، در برابر سؤال شما با مغز شوريده و افكار پريشان ، با يك تردستى و چالاكى مىپرد و از شاخه اى ديگر بعنوان فلسفه آويزان مىگردد و در حالى كه اين طرف و آن طرف حركت مىكند ، با صدائى گرفته مىگويد : آقاى عزيز ، شما قضا و قدر را منكريد ، هر كسى مقدرات و سرنوشت مخصوص به خود دارد كه با قانون عليت سازگار نيست .
شما مىگوئيد : نادان كمنظير ، مگر هندسهء كلى هستى كه دقيقا از قوانين پيروى مىكند جز تجسمى از قضا و قدر الهى است آيا نمىدانيد كه امكان صدور معلول بدون علت همهء حلقههاى زنجير عالم هستى را از هم مىپاشد حالا اين نادان فرورفته در لجن خودخواهى چه پاسخى دارد شما گمان مىكنيد لاطائلات و تموجات اقيانوس جهل پايان پذير است فورا خواهد گفت : آقاى عزيز ، ما فلسفه نمىگوئيم ما صحبت و بررسى علمى مىنمائيم در صورتى كه آگاهانه يا ناآگاهانه براى فرار از
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 221
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٢١