تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
نه واقعيتى جز همان تفكرات و قضاياى خيالى نشان مىدهد و نه قانونى بيرون از پندارهاى خودپرستانهء او . با اين حال او خود بهتر از همه ميداند كه انسانهايى بينا و آگاه در حل همان مشكلات و متشابه آنها راه‌هاى ديگرى را پيش مىگيرند و نتايجى را بدست مىآورند كه مخالف محصول فكرى او است كه آن را به شكل احكام صادر مىنمايد . لذا همواره يك ترديد و دودلى در درون او در بارهء احكامى كه صادر كرده است ، وجود دارد كه اگر داراى وجدان حساسى بوده باشد . مىتواند روان او را دچار اختلال بسازد . 25 ، 27 - جاهل خبَّاط جهالات ، عاش ركَّاب عشوات لم يعضّ على العلم بضرس قاطع ( نادانى است گمگشته در جهالتهاى خود و همانند آن شبكور است كه در تاريكى مسائل مشكل و ابهامآميز فرو مىرود و هيچ مسئله اى را با مبناى علمى قاطعانه حل و فصل نمىكند )

11 - با قيافه اى عالمانه غرق در جهالتها

فضاى درونش همواره با ابرهاى تيرهء مجهولات چونان حلقه‌هاى زنجير بهم پيوسته است ، ابرى نرفته ابرى ديگر جاى آن را مىگيرد . امروز درونش با مشتى خيالات بىاساس در بارهء جنايتى كه بوقوع پيوسته است ، مشغول است ، نه بينشى براى درك و تشخيص موضوع دارد و نه اطلاعى از آن منابع كه بايد حكم را از آنها استخراج نمايد . فردا در برابر قانونى قرار مىگيرد كه بايد آن را تفسير نمايد و توضيح بدهد ، اين جاهل خودپرست و بىخبر از جهل خود ، از قرائت صحيح الفاظش ناتوان ، و از قواعد و دستورات ادبى الفاظ قانون عاجز است . پس فردا ميان دو ماده از قانون مورد بهره بردارى در حكم ، تناقضى احساس مىكند ، در اين حالت خدا ميداند كه در درون اين نادان ناپاك در بارهء بر طرف ساختن آن تناقض موهوم يا مظنون ، چه جهالتهايى موج خواهد