زد . روز ديگر ميان ماده اى از قانون مورد بهره بردارى با ماده اى از قانون ديگر ، احساس تناقض نموده ، براى اثبات يا نفى آن تناقض در زير ابرهايى سياه از جهالتهاى خود ، در خواهد ماند .
بدين ترتيب هر روزى كه از زندگيش سپرى مىگردد ، بر جهالت خود و بدبختى ديگران مىافزايد . شگفتآورتر آنكه چنان به جهالتهاى خود دلخوش است كه قيافه اى عالمانه و از خود راضى به خود مىگيرد و همه چيز را در اين دنيا به مراد خود مىبيند ، جز حقناشناسى عظماى جامعه و قوانين و واقعيات كه از عظمت او غافلند و او را بجا نمىآورند بار ديگر بايد گفت :
چشم باز و گوش باز و اين عما
حيرتم از چشمبندى خدا
روزى ديگر با شنيدن اصطلاحات و مطالب علمى كه اطلاعى از آنها ندارد ، نخست اندوهى سطحى فضاى درونش را فرا مىگيرد و پس از چند لحظه امواجى از خودخواهىهايش سر بر مىكشد و آن اندوه را به وسيلهء يادآورى مقامى كه در ميان مردم بناحق اشغال كرده است و يا به وسيلهء پندارهاى بىاساس كه درونش را پر كرده است مبدل به شادى مىنمايد ، سپس با اطمينان خاطر در رختخوابش نزول اجلال مىفرمايد و نمىداند كه با اين جهالتهاى متراكم همهء نقدينههاى زندگيش را با كمال حشمت و جلالباختن فرموده است اينان اشخاصى هستند كه براى پوشانيدن حماقتهاى خود و براى مخفىداشتن تاريكيهاى درونشان در هر جا كه مقتضى ببينند دست به لطيفه گويى و مثلزدنها و استخدام الفاظ بسيار كلى مىبرند و فورا فيلسوف ميشوند و اگر كسى بخواهد به وسيلهء اصول و مفاهيم فلسفى مشت آنانرا باز كند ، بدون معطلى از معركه بيرون آمده با يك چالاكى تيزبينانه از شاخهء عرف و عادت و ديگر مفاهيم حقوقى آويزان مىشوند اين تردستىها و چالاكىها از مختصات هر مدعى بىاطلاع از مبانى علمى است كه خود را در آن علم صاحبنظر تلقى كرده است . بعنوان نمونه :