تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
نمايند . ناتوانى اين مردم از درك مشكلات زندگى و تشخيص قطعى و همه - جانبهء مصالح و مفاسد آن از يك طرف ، و علاقهء جدى به داشتن امتيازاتى كه شخصيتهاى چشمگير بدست مىآورند و اشتياق فراوان به داشتن صفات برجسته يا براى رسيدن به رشد و كمال و يا براى ارضاى حس خودخواهى ، ز طرف ديگر عواملى هستند كه مىتوانند مردم را به دنبال شخصيتها بكشند . اين پديده تقريبا يك امر طبيعى است و منهاى عامل خودخواهى نه تنها جرمى براى مردم محسوب نمىگردد ، بلكه مىتوان اين پديده را به عنوان نيروى محرك تلقى نمود كه اگر بطور منطقى مورد بهره بردارى قرار بگيرد ، كاملا مفيد مىباشد زيرا اغلب مردم معمولى هم از درك واقعيتها و اصول و قوانين تكامل ناتوانند و هم آن قدرت گذشت از خودخواهى و لذائذ شخصى را ندارند كه خود به خود به سوى واقعيات كشيده شوند ، در صورتى كه شخصيتها و نتايجى كه آنان از امتيازات خود در زندگى اجتماعى مىگيرند ، براى مردم معمولى ملموستر بوده قدرت تحريكشان بيشتر مىباشد . بنا بر اين ، در اصلاح پديدهء تبعيت مردم از شخصيتها ، تكليف شخصيتها اينست كه وضع خود را اصلاح نموده از فساد مردم به وسيلهء اشتياقى كه به پيروى از آنان دارند ، برحذر باشند و بهراسند . با ملاحظهء دقيق در اين پديدهء پيروى است كه مىتوان گفت : مقدار بسيار فراوانى از تباهىهاى زندگى مادى و معنوى مردم معمولى در طول تاريخ ، معلول قرارگرفتن آنان در جاذبيت شخصيتهاى چشمگير مىباشد لذا قاطعانه بايد گفت كه عقل و وجدان يك انسان كه به جهت داشتن امتياز يا امتيازاتى براى مردم جوامع مطرح شده است ، توجيه كنندهء عقول و وجدانهاى همان مردم مىباشد . اين توجيه ممكن است محسوس و ملموس بوده مانند معلمان و مربيان با خط مستقيم عقل و وجدان متعلم و مورد تربيت را در مسير گرديدن قرار بدهد . و ممكن است به شكلى غير محسوس و غير ملموس در عقول و وجدانهاى مردم نفوذ نمايد ، حتى بدون آنكه مردم به آن نفوذ آگاهى داشته