تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
جز همان مقام و قدرت هم نداشته باشند مثلا از يك رياضيدان چشمگير بدعت در مسائل حقوقى را بپذيرند و يك مورخ محض را روانشناس شايسته تلقى مىكنند و يك سپاهى زبردست را به عنوان رهبر فكرى قبول مىكنند اگر مقام و قدرتى را كه يك انسان بدست مىآورد همراه با آگاهى به اين كه او انسان است ، بوده باشد و انسانبودن خود را فراموش نكند ، امكان ندارد كه از روى جهالت در بارهء آنچه كه نمىداند اظهار نظر كند و بدعتى بگذارد . عامل دوم - هوى و هوس و تمايلات خودمحورانه ، اين عامل هنگامى دست به فعاليت مؤثر مىزند كه عظمت و حياتى بودن اصول و قوانين سيستم مكتبى در برابر شخص خودمحور ساقط مىگردد و رنگ درخشان و زندهء آنها مات مىشود . راستى كدامين واقعيت و ضرورتى است كه در برابر خودخواهى خودمحوران عظمت خود را از دست ندهد و رنگ خود را نبازد اين جمله كه گذشت نبايد با سطحىنگرى برگذار شود زيرا معناى اين كه اصول و قوانين عظمت خود را از دست مىدهند ، آن نيست كه واقعيتها در واقع دگرگون مىشوند ، بلكه خودخواهى و خودمحورى با نابودساختن ماهيت خود واقعىاش هيچ عظمتى را در قلمرو جز خود قبول ندارد . اين اشخاص واگذاشته شده به خود طبيعى [ كه از ديدگاه خود رشد يافته ، خود مجازى مىباشد ] از اضافه كردن آخور به توبره شادمان مىگردند يعنى هم از توبرهء خودخواهىها مىخورند و هم با پيداكردن ساده لوحانى براى تحميل بدعتهاى بىاصل و منطق ، از آخور اجتماع بهره بردارى مىكنند ، به همين جهت است كه بقول أمير المؤمنين عليه السلام با پراكندن و قابل قبول ساختن سخنان بدعتگذارانهء خود و ديگران در شاديها فرو مىروند . مسئلهء ديگرى كه در بارهء بدعتهاى ضد منطق و سنتهاى مفيد حياتبخش وجود دارد ، استمرار آثار آنها است :
سنت بد كز شه اول بزاد اين شه ديگر قدم بر وى نهاد